بی من نشو!

 
24 بهمنی که خودش را به خاطر مرگ فروغ نبخشید...
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٤
 

دلم برای اینجا تنگ شده بود ...

برای اولین بار 7 بهمن ماه چیزی ننوشتم... نه اینکه نخواستم یا فراموش کردم اما خواستم این روتین همیشه رو بشکنم!!!

آرشیو این وبلاگ پر از خاطره است برای من...چه خوبه که جایی هست که خاطراتو میشه به اشتراک گذاشت...

 

به مناسبت مرگ فروغ عزیز:

 

من در میان توده ی سازنده ای قدم به عرصه ی هستی نهاده ام

که گرچه نان ندارد، اما به جای آن،

میدان دید باز وسیعی دارد

که مرزهای جغرافیاییش از جانب شمال،

به میدان پر طراوت و سبز تیر و از جنوب، به میدان باستانی اعدام، و در مناطق پر ازدحام،

به میدان توپخانه رسیده ست...

فاتح شدم،بله فاتح شدم!

پس زنده باد 678صادره از بخش 5 ساکن تهران!

که در پناه پشتکار و اراده،به آنچنان مقام رفیعی رسیده ست،که در چارچوب پنجره ای،

در ارتفاع ششصد و هفتاد و هشت متری سطح زمین قرار گرفته ست،

و افتخار این را دارد که می تواند از همان دریچه- نه از راه پلکان-

خود را دیوانه وار به دامان مهربان مام وطن سرنگون کند

و آخرین وصیتش این است که

در ازای ششصد و هفتاد و هشت سکه،حضرت استاد آبراهام صهبا

مرثیه ای به قافیه ی کشک در رثای حیاتش رقم زند!


 
comment نظرات ()