بی من نشو!

 
پيله...
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٦
 

 

حرفهای شيرين؟ با من؟ منی که از اين پيله رهايی ام نيست؟!

منی که اين روزها خلاصه شده ام در :

خستگي، تنهايي، درد، دلتنگی، بی خوابی، سردردهای هميشه ی وحشتناک،آرزوهای کوچک و محال، انبوهی خاطره که مثل سايه همه جا دنبالم هستند، بهت، خنده های زوری و پوچ و اين سردردها، اين سردردها...

لحظه ای صدهزار و چندين بار

از خودم انتقام می گيرم

رنج اين لحظه هامو ببين و بفهم

دارم از سر درد می ميرم...

( الميرا آقازاده )

 

حرفهای بسيارم بماند برای بعد، فقط اينکه:

شماره ی جديد نشريه ی اينترنتی پيله های شيشه ای منتشر شد:

www.glassyguards.com

 

زير آوار فرو ريخته ی عشق، از دلم چيزی نمونده که به تو بسپارم...

 

اين روزها ، هر چند شنبه ای که باشند ، برايم طعم زهر می دهند و شکلی به جز خستگی و سردرد ندارند...

 


 
comment نظرات ()