بی من نشو!

 
هيچ ها!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢٧
 
کاش از ياد من و لحظه هايم می رفتی...
همه دقايقم را صدای تو پر کرده است
و من تمامی ثانيه هايم را در اندوه فراقت گريسته ام
هميشه از حضورت در اضطراب بودم
و تو هيچ وقت از نگاهم هيچ نمی خوانی...
اگرچه چشمان تو نيز برايم خالی از هر راز است!
بگو هر آنچه می بينم رويايی بيش نيست
بيدارم کن!
من التماس کردم ، بگذارند در رويا با تو باشم
من زانو زدم و من شکستم،
هيچکس نديد!
تو را حتی در خواب هم از من می گيرند!
من التماس کردم ،
اگرچه هميشه از تکدی عشق گريخته ام!
من شکستم در برابر اين حقيقت
که جدايي حتمی ست و فراق هميشگی
آرزوی آمدن و ماندن و با تو بودن در دلم هميشگی ست!
خوب می دانم!
وای! ذره ذره های حياتم دارند با حسرت می آميزند!
وصالی در راه نيست و من در انتظار هيچ ها مانده ام!

ا.آ

 
comment نظرات ()