من خیانت کردم وحالم از
عشق و تو به هم می خورد
منگ بودم توی آغوشش
حالم از تو و پیانو به هم می خورد...
(المیرا آقازاده)
388روز و 21 ساعت و2 دقیقه و 24 ثانیه گذشت...
24 ساعت و 25 دقیقه و 23 ثانیه برف بارید...
چیزی نیست!
منم و این تنهایی هزار ساله!
خیلی وقته مطمئن شدم بیشتر از هزار ساله روی این کره ی مزخرف موندم و
به طرز احمقانه ای یکی داره منو تکرار می کنه...
رو زمین که راه می رم بهش می گم: تو دنبال چی هستی؟!
خسته نشدی از این قدمهای همیشه خسته؟
چیزیم نیست! منم و این بغض و این خستگی هزار ساله!
هزار ساله خسته ام!...
چیزی نیست!فقط دکترا ازم نا امید شدن!
می گن فکر می کردیم تو خوب می شی اما خیلی بعید به نظر می رسه!
می گن تو باید به همیشگی بودن این معجزه کمک می کردی که انگار نکردی!
یا معجزه ش معجزه نبوده!
چیزیم نیست!
کاملا عادی ام! مثل همیشه! از همیشه ام بهترم! ظهرها از خواب بیدار می شم و
روی تخت می شینم،بعد جای سر و پام و عوض می کنم و بعد دوباره می شینم،
ازاتاق می رم بیرون، یه دور بی حاصل می زنم و یه چایی میریزم و برمیگردم به سلولم...
کتابهای روانشناسی رو، با پا ، از اینور هل می دم اونور!
و به این فکر می کنم که کنکور ارشد امسال از داشتن همچین داوطلبی شرمنده س!
می شینم روی تخت، محو آهنگی می شم که داغ دلم رو تازه کرده و می رم تو فکر...
چایی سرد شده،اما می خورمش و دوباره روی تخت می خوابم، می شینم، می چرخم و ...
شعر،ترانه،موسیقی،هیچکدوم حالمو بهتر نمی کنن!
یه چرخ تو خونه، چایی، تخت خواب، کتابا، تلفن... ساعت4:40 صبحه و
من هنوز دارم اینور و اونور می شم!...
کاملا معلومه که چیزیم نیست... فقط هزار ساله خسته ام...منم و یه خستگی هزار ساله...
ا.آ
احساس بدی دارم
از این سردرد تکراری
از اینکه نمی دونی
چه احساسی به من داری...
سنگینه نگاه تو
از لمس تو بیزارم
از اینکه تو اینجایی
احساس بدی دارم...
(المیرا آقازاده)
پشت شيشه برف می بارد
در درون سينه ام دستي،دانه ی اندوه می کارد...
(فروغ فرخزاد)
تقويمها می خوان بگن که زورشون از من بيشتره اما من ياد گرفتم فقط پوزخند بزنم...
حتی اگه اين برف زيباست،اگه می تونه مارو به هم نزديک کنه،اگه من و تو توی اين سفيديها
گم می شيم و زيباتر ميشيم و می تونيم يه منظره ی شگفت آور باشيم،اگه من تونستم روی خودم و کائنات رو کم کنمُ اگه من می تونم توی اين سرما گرمای تو رو داشته باشم،اگه ...اگه...
اما به آفتاب مومن باش! می دونم کار ساده ای نيست...
ا.آ
حيف از اشک عاشق من/حيف از اين بيهوده بودن
بی دريغ و بی نهايت/حيف از اين من حيف از اين تن
ای چراغ هرچه جادو/شعله های دست تو کو؟
تو دروغی بی فروغی/ای چراغ پست کم سو...
(شهيار قنبری)
دوستان عزيز: ترانه ی زيبای تمومش کن که کار دوست بسيار خوبم بامداد بامداد هست اين روزها يا صدای هومن آرا در حال پخش است. گرچه بامداد عزيز از اجرا شدن کار بی اطلاع است که اين از لطف دوستان خواننده و آهنگساز ماست!! اما به هر حال ترانه آنقدر خوب هست که توصيه می کنم کار رو بشنويد. هم از طريق شبکه های ماهواره ای و هم از سايت هومن آرا و ديگر دوستان.
نظرات ()