بی من نشو!

 
آقای بازیگر! کجا؟!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۳۱
 

 

زیبا هوای حوصله ابری ست...

زیبا چشم تو شعر! چشم تو شاعر است...من دزد شعر چشمهای تو هستم...

(بخشی از شعر محمدرضا عبدالملکیان با دکلمه خسرو شکیبایی)

 

مثل سیندرلا هر شب که می خوابی به امید صبح روشن فردایی...

هی شب بغض می کنی و هی صبح فردا همان است که بود...

جعبه های دستمال کاغذی اتاقت را گریسته ای، بالش بالش اشک ناب...

بعد صبح روشنت را اینگونه آغاز می کنی:   پرنده شد!

بعد توی دلت به هرچه بال و پرواز و پرنده است فحش می دهی...

و فکر می کنی اگر دلت اینهمه پرنده نخواهد باید به کجا،به چه کسی شکایت کنی؟

اصلا خدا اینهمه پرنده را می خواهد چه کار؟ اصلا اینهمه آدمی را که ما اینجا عاشقانه دوست داریم، میبرد آنجا که چه بشود؟!

اصلا چرا دو دقیقه نمی آید این پائین؟ من کلی حرف دارم!

هی دریا دریا اشک بریزیم و غصه بخوریم و خاطرات دروغی بسازیم که چه؟ که مرده پرستی مان را اثبات کنیم؟

اما به خدا من خودت را می خواستم! آقا رضای صباحی ! وکیل پایه یک دادگستری! حمید هامون جاودانه!این آشفتگیهایت تمام شد؟!  من خودت را می خواستم! مگر نه اینکه برای یکی دو هفته ی آینده قرار مصاحبه داشتم با تو نازنین، با تو عزیز؟ مگر هر کجا اسم تو بود من با شوق نمی گفتم که عاشقت هستم؟!...دوستت دارم آقای بازیگر! مهربانیهای نگاهت و لحن عاشقانه و گرم صدایت را...

اما گفتن همه ی این حرفها درمان کدام درد است؟ مگر کدامیک از آنها که رفته اند با های های ما بازگشته اند؟... مهم این است که هنوز زنده ای! اینجایی!هنوز هر خبری مربوط به تو مثل بمب می ترکد! هنوز و همیشه یکی از بهترینهایی... چه خوب که فرصت شد ثبت شود: بهترین بازیگر سی سال سینمای پس از انقلاب...

 

  ناچارم از این فاصله هایی که زیادند / ناچارم از این مردن تدریجی کم کم

 من نارون صاعقه خورده، تو گل سرخ/ تو سبز بمان ! من به درک! من به جهنم...

     (حامد عسگری)

 پانوشت 1) کسی حواسش هست به سالروز پر کشیدن غول زیبا ؟ احمد شاملوی نازنین...

پانوشت 2) شماره ی تیرماه ترانه ی ماه به قول رضا مرتضوی عزیز به همت بلند دکتر محمد سریر، کامبیز روشن روان، عزیز همیشه ی من بهرام دهقانیار و شهنام صفاجوی عزیز مطالبی در یادبود سیامک پیشدادیان عزیز ما چاپ کرده است با یادداشتی از همین عزیزان و عزیزترین دوستش رضا مرتضوی و همکاری خوش: نادر بختیاری... دیروز که با مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه صحبت کردم( چقدر این شهنام خان صفاجوی ما مهربان است) گفتند هنوز در روزنامه فروشی ها موجود است.

برای چهلمین روز پرکشیدن خسروی شکیبایی عزیز ما ، به خاطر پرکشیدن صدای خاطره انگیز نوجوانی هایمان ، به خاطر سبز گفتن هایش، سری بزنید به:

http://sofalin.blogsky.com

متحد می شویم تا مگر سبز شویم و بروئیم...

دوستت دارم! خسرو شکیبایی عزیز!

 


 
comment نظرات ()