بی من نشو!

 
این روزها...
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٥
 

 

حالا چطوری من حلالت کرده باشم؟؟؟

وقتی تو اینطوری حرامم کرده باشی...

(مهدی فرجی)

 

 

این روزها روزهای خوبی هستند؟ .... نیستند؟...

این روزها که می گذرد...

این روزها که بد ... که خوب... که سردرگم می گذرند...

این روزها که ... هستند...نیستند... تنها؟ هستم... نیستم.....

این روزها که سردرگم....هستم؟ نیستم؟....

این روزها که هستم... نیستم...

بی شک روزهای عجیبی هستند....

 

این روزها که دوستت دارم...ندارم؟

این روزها که عاشقت....

این روزها که دلتنگت....

این روزها که انتخاب... می شوی؟ نمی شوی؟

این روزها که منتخب...می شوم...شده ام....

این روزها که انتخاب کردن...سخت...خیلی سخت است...

بی شک روزهای عجیبی هستند...

 

و مدام به این فکر می کنم که:

امیدوارم که درباره ما،درباره همه ما ، از روی حقیقت قضاوت کنند...

ا.آ

 

 

 

می کشندم که ز راه تو کنارم بزنند//چشم های تو کجایند که زارم بزنند

راه چشمان مرا بر تو گرفتند چه سود؟//بی تو یاغی تر از آنم که مهارم بزنند

زخمه عشق توام گر بنوازند به چنگ//شیون ساز توام گر به سه تارم بزنند

سر چشمان تو هرچند شلوغ است بگو//سرکی هم به دل بی کس و کارم بزنند

برسرمقبره ام عکس تو را خواهم کوفت//مردم اینگونه مگرسر به مزارم بزنند...

می کشندم که ز راه تو کنارم بزنند...

(مهدی عابدی)

 

 


 
comment نظرات ()