من همین اینجا توی چشمای تو حضرت عشقو زیارت می کنم... حضرت عشق ، بفرما که دلم خانه توست سر عقل آمده، هر بنده که دیوانه توست... ******************** نگاهت ادامه کهکشانهاست و دستانت، دستانت مرغوبترین حریرها، و آغوشت بهترین جای جهان است... چگونه اینهمه عشق را کلمه کنم؟ مهربانیهایت ادامه راه عطوفت پیامبران است، کلامت آیه های آسمانی مذهب عشق است، و آن زمان که به نام می خوانیم، وحی است... و جای قدمهایت ، قبله گاه من است... ستودنی ترین... چگونه اینهمه عشق را کفر بخوانند؟ ا.آ ******************** زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن// سرخورده بودم از عشق در انتظار مردن
زائران دست خدا همراهشان، من همین اینجا عبادت می کنم
با قامتی شکسته از کوله بار غربت// در جستجوی مرهم راهی شدم زیارت
رفتم برای گریه رفتم برای فریاد// مرهم مراد من بود کعبه تو رو به من داد
ای از خدا رسیده ای که تمام عشقی// در جسم خالی من روح کلام عشقی
ای که همه شفایی در عین بی ریایی// پیش تو مثل کاهم تو مثل کهربایی
هر ذره از دلم را با حوصله زدی بند// این چینی شکسته از تو گرفته پیوند
ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد //ای اسم تازه من کعبه تو رو به من داد
من زورقی شکسته م اما هنوز طلایی// طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی
بالاتر از شفایی از هر چه بد رهایی// ای شکل تازه ی عشق تو هدیه ی خدایی
با تو نفس کشیدن یعنی غزل شنیدن// رفتن به اوج قصه بی بال و پر پریدن
ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد// ای اسم تازهء من کعبه تو رو به من داد
نظرات ()