سکوت سرشار از ناگفتنی هاست...
باری هراس من همه از مردن در سرزمینی ست که در آن مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد...( شاملو)
همراه شو عزیز! کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود...
چنین نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند...
نداهای من و ما...به گوش جهان رسید اما چه سود؟!
آشفتگی حالم از کلام آشفته ام پیدا نیست؟!...ببخشید.. این روزها خوب نیستم! خودم نیستم! اصلا من هیچکس نیستم! من از کسی بودن، از چیزی شدن، استعفا داده ام...
من خنده هایم را از زمین و آسمان، از برگ برگ تاریخ این کهنه دیار دوست داشتنی و از کوچه پس کوچه های وهم انگیز و هولناک این خانه پدری باز پس نخواهم گرفت...
وقتی صدای حادثه خوابید/بر سنگ گور من بنویسید: یک جنگجو که نجنگید اما شکست خورد...؟؟؟ ( نصرت رحمانی)
نرون مرد ولی رم نمرده است! به راستی که شب رفتنی ست...( پابلو نرودا)
نظرات ()