دلتنگی های آدمی را باد به ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده میگیرد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار ازسخنان نا گفته است...
از حرکات نا کرده ، اعتراف به عشقهای نهان،و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من!
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صدا ها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش
روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد که از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم
(مارگوت بیگل/ ترجمه احمد شاملو)
نظرات ()