اگر که درد، از این گریه تا عصب برسد/ اگر که عشق، لبالب شود به لب برسد
که سال ها بدوی، قبل خط ّ پایانی/ یواش سایه ی یک مرد از عقب برسد
شبانه گریه کنی تا دوباره صبح شود/ که صبح گریه کنی تا دوباره شب برسد!
که هی سه نقطه بچینی اگر... ولی... شاید.../ کسی نمی آید، نه! کسی نمی آید.
(سید مهدی موسوی( غزل پست مدرن) )
شاید برای اولین بار است که به این شکل مطلبی می نویسم:
بعضی از دوستان دیده و ندیده و .... مثل همین آقای عزیز که نامش در بالا آمده است!
( سید مهدی موسوی) کاری می کنند که چاره ای جز اینکه بنشینی و خودت را بزنی نداشته باشی!!!
خیلی دوست دارم بدانم در ذهنشان چه می گذرد ، چه کتابهایی خوانده اند، روزشان چطور می گذرد! چطور می شود که اینهمه خوب می نویسند؟!
مثلا بخوانید نوشته های دوست عزیز: مسعود فخر پور را، مثلا بخوانید حسین غیاثی عزیز را، مثلا بیشتر گوش کنید روزبه بمانی عزیز را... خوب نوشتن نه فقط از جنس به به های معمولی ، خوب واقعی...
گاهی انتقادهایی می خوانم که ناروا هستند، دشمنی و بخل و حسد در شاعران را باور نمی کنم( گرچه حقیقتی است شگرف!)
مهم نیست که من سید مهدی موسوی را می پسندم یا نه، مهم این است که از نگاه شاعرانه، کلام، حس و هرچه که بشود گفت( حداقل به سلیقه من) واقعا خوب است.
می پذیرم که کسی بگوید من نمی پسندم اما نمی پذیرم که بد باشد حداقل بی چند دلیل محکم.
کاملا مشخص است که شاعر حرف برای گفتن دارد . نه اینکه مثالهایی که من آورده ام بهترینهای مهدی موسوی باشد ، انتخاب این لحظه من است، نه اینکه هرگز کم و کاستی یا ایرادی نباشد،اما بخوانید لطفا، وبلاگش را بخوانید، حتی پیچیدگی کلام را دوست خواهید داشت و گاهی سادگی زیبایش را.
کمترین چیزی که بتوان گفت این است که جدید است ، نه جدیدی که کسی بی اطلاع، بی مطالعه
و بی سواد سرهم کرده باشد و آخرش هم چیزی دستگیرتان نشود.
لا اقل یک خط عالی در اکثر کارهایش پیدا می کنید... نمی توان گفت که اگر 1000 غزل سروده باشد و حداقل 1000 خط نو و زیبا بتوان درآنها یافت،
شما با کم کسی طرف هستید!
سادگیهای کلام حسین غیاثی و آنطور که همزاد پنداری می کنید، را چطور
می توان نادیده گرفت؟ تصاویری که به نظر من از شدت گیرایی اصلا قابل سرقت کردن نیسیتند چرا که به محض رونمایی شدن!! از ترانه هایش حداقل دوستان نزدیکش خطهایی از ترانه اش را در وبلاگهایشان می نویسند:
نگاه کنید به همینها:
بس کن نگاه سرد، دست سرد، قلب سرد/ شبهای قطبی را امید بامدادی نیست
یک ذره از آرامش و صبری که ازآغاز/درچشمهایم زل زدی و وعده دادی نیست
من قول دادم تا رسیدن با تو خواهم ماند/ گفتی به قول مردها هیچ اعتمادی نیست
بگذار بار قایقت را کم کنم/ هرچند چیزی که از من ساختی بار زیادی نیست...
(حسین غیاثی)
نه تسکین دردی، نه تصویر گریه
زدی زیر حرفت! زدم زیر گریه...
(حسین غیاثی)
دستمو ول کنی زمین می خورم/ منو تنها نذار به حال خودم
من همون گیج ِ بی حواس ِ توام/ توی این سالها عوض نشدم
(حسین غیاثی)
منو از بوی تند الکل و دود/ منو از بسته های خالی قرص
منو از کافه های در به دری/ منو از قهوه های تلخ بپرس
(حسین غیاثی)
از روزبه بمانی چیزی مثال نمی زنم، واقعا سخت است،
اما دلیل دیگرش این است که این روزها روزبه بمانی را بیشتر می شنوید:
در تمام ترانه های آلبوم دنیای این روزای من داریوش، در آلبوم آخر هلن، در ترانه های به یاد ماندنی علی لهراسبی و
صدها ترانه ای که هنوز نشنیده اید و امیدوارم بشنوید، ترانه هایی که هرگز فراموششان نکرده ام و خوشحالم که فرصتی برای شنیدن ترانه های زیبای او داشتم
که ممکن است هرگز اجرا نشوند...
نه اینکه فکر کنید من در این صفحه قصد نقد ادبی آثار این دوستان را داشته ام
یا حتی قصد تمجید کردن و نان قرض دادن داشته ام.
من حتی سید مهدی موسوی عزیز را اگر هم در جایی دیده باشم تا به حال با او
هم کلام نشده ام ،گرچه حسین غیاثی و روزبه بمانی عزیز دوستان خوب من هستند که البته
حداقل یکسال و اندی است که ندیدمشان!!
فقط دلم می سوزد اگر انتقادات از سر صداقت نباشد... دلم می سوزد اگر آنقدر
که باید خوانده نشوند( البته این دوستان به اندازه کافی شناخته شده هستند، اما کم است، هنوز کم است)
و البته توضیح لازم دیگر : نه اینکه در این عرصه همین چند نفر هستند که
خوب می نویسند! کسانی که در عرصه شعر و ترانه با جدیت کار می کنند و در کنار جدیت مطالعه می کنند و البته گوش هم می کنند اغلب خوب می نویسند.
خیلی ها هستند، خیلیها که واقعا اگر بخوانیدشان و خوب بشنویدشان لذت می برید...
خیلیها که نامشان را می دانید،و یا شاید هم نه، خیلیها که شاید من هم هنوز
نامشان را نمی دانم و دوست دارم بدانم.
قبری ست که از خانه ی من شیک تر است/ دیوانگی اش قابل تبریک تر است
من مطمئنم که قاتلم خواهد بود/ آن کس که به من از همه نزدیک تر است
(سید مهدی موسوی( غزل پست مدرن) )
و یک توضیح مهم: من در بلاگفا نیز با همین نام(withoutme.blogfa.com ) وبلاگی داشتم که بیشتر جهت حفظ نام وبلاگ اصلی ام در اینجا ایجاد شده بود، گرچه چند پستی هم داشت، از آنجا که به دلیل مشغله سری به آن وبلاگ نزده بودم و گویا بلاگفا پس از مدتی بی استفاده ماندن وبلاگ آنها را حذف می کند( که البته ناجوانمردانه است!!) وبلاگ حذف شده و حالا آن نام ، صاحب دیگری پیدا کرده با مطالبی که.... !! هنوز لینک وبلاگ دوم من در وبلاگ بعضی دوستان دیده می شود ، از همه دوستانی که هنوز لینک وبلاگ من در بلاگفا را در پیوندهایشان دارند خواهش می کنم که پاکش کنند و در همینجا هم اعلام می کنم که وبلاگ فعلی در بلاگفا با آدرس withoutme.blogfa.com هیچ ارتباطی با من ندارد.
ا.آ
- ببخشید خیلی حرف زدم.
- نه بابا، اشکالی نداره من گوش نمی کردم!
(مسعود فخر پور)
اگر کمی فونت به هم ریخته است یا کامل در صفحه جا نشده!!! تقصیر پرشین بلاگ است! من سعی ام را کردم!)
نظرات ()