بی من نشو!

 
دلگیری...
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۱
 

 

 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیافزود

زنهار از این بیابان این راه بی نهایت...

(حافظ)

 

دلت می گیرد وقتی هیچ چیز هیچوقت آن طور که می خواهی نمی شود...

دلت می گیرد وقتی زندگیت شبیه رویاهایت و رویاهایت شبیه زندگیت نیستند...

دلم گرفته...

دلت نمی گیرد وقتی عزیزترینهایت دلت را می شکنند، می گذارند تا عذاب بکشی،

غصه وبالت شود و دم نزنند؟!

دلت نمی گیرد اگر ... اگر... اگر انتظار آنچه می بینی، می شنوی، نداشته باشی؟! باور نکنی، ولی حقیقت داشته باشد؟!...

دلم گرفته...

دلم گرفته مثل روزهای ابری،

مثل وقتی که مادرم بغض می کند، سرش را به کار گرم می کند، ولی من می بینم...

دلم گرفته مثل وقتهایی که دلتنگت می شوم ،

وقتهایی که این بغض لعنتی چندین ساله گلویم را می گیرد و کوتاه نمی آید...

دلم گرفته است...

دلم گرفته است ...

 

 

من از این زندگی مسخره هیچی نمی خوام/

جز پیانو و یکی حنجره هیچی نمی خوام...

هرچی خواستم نه، به هرچی که نخواستم رسیدم/

حالا جز عمر گره تو گره هیچی نمی خوام...

بی چشای تو به جز آینه چشمای خودم که تو بارون جدایی تره هیچی نمی خوام

هی می پرسن چی می خوای،

اونکه می خوام نیستم و باز انگاری گوش خلایق کره، هیچی نمی خوام...

من از این زندگی مسخره هیچی نمی خوام...

(نادر بختیاری)


 
comment نظرات ()