بی من نشو!

 
بيا!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٤
 
و من چه خوشبختم!
من سرشار از سرورم ، تو به خواب من آمدي،
و چه رويای شيرينی بايد باشد!
بگو با من از روزهايی که نيستم با تو!
بگو که ديگر دوستم نمی داری که من
دچار بودن را از تو نياموخته ام!
عشق را بياموز از من!
تو را بيش از آنچه می پنداری ، می شناسم!
بدان که فرصت ديدار دائمی نيست
نهراس از من!
من هيچ چيز جز انعکاس مداوم اين عشق نيستم!
گوشی باش برای شنيدن روياهای کودکانه بسيارم!
برای روياهای کوچک دستيافتنی ام! و چه دور از من!
ای پر نورترين ستاره زندگاني ام!
تابش تو در آسمان تاريک من هميشگی است!
به راه خويش برو! اگرچه راهی که می روی را دوست نمی دارم!
و من در اين را به اراده تو گام بر می دارم ،
راه جدا شدن راه ما نبود!
من هيچ چيز جز دنيايی خاطرات خوب برای شکستن فاصله ها ندارم
به لبخندی مرا به خويش بخوان!
از آن من باش دوباره و
بيهوده مکوش که از خويشت برانی مرا!!
ا.آ


 
comment نظرات ()