بی من نشو!

 
افسوس!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٧
 
چقدر آسمان امشب سر شار از توست!
ای هميشگی ترين رويای شبانه ام،
صدايت را و درخشش بی نظير چشمانت را
شيفته ای جز من نيست!
چشمان پر درخشش ات را
به سوی من باز کن
بگذار از برق چشمانت زندگيم نورانی شود!
عطر تو آشناست برای مشام زندگيم!
ترانه ای را زمزمه مي کنم،
پوزخندی می زنم!
چشمانت را از من گرفته اند! سالهاست...
چشمانت را که هيچ!
خودت را از من ستانيده اند!
چگونه نشستم و نظاره کردم و گذاشتم تا
تو را از من بگيرند تا ابد،نمی دانم!
من که يکبار فريب مهربانيهاشان را
خورده بودم، دوباره ايستادم و سکوت کردم
و گذاشتم مرا بخشکانند....
اينبار اما رويای آمدن و ماندن و با تو بودن
در دلم هميشگی است...
ا.آ

 
comment نظرات ()