بی من نشو!

 
با تو بودن!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٩
 

عشق مرا بچين که رسيده است...!
عشقی که در بهار گل داد و در تابستان روييد
و زمستان او را خشکاند در تو!
عشقی که در من همواره شکوفه می کند!
مرا به نام بخوان!
نگاه کن مرا که عاشقی چون من نخواهی يافت
من که لحظه به لحظه در هم آغوشيه
اندوه ها هستم ، با تو
هزاران بار می خندم
با تو می رويم
تازه می شوم و فرسودگی در من بی معناست!
با تو عدم و نيستی را نمی شناسم
و بی تو سرشارم از نيستی!
نگو که حرفهای من تکراری ست
حرفهای من حرفهای همه عاشقان نيست
در عشق خويش همپای تمام تازه های جهان به پيش می رانم!
با تو نمی هراسم از هيچ چيز
تو در من می رويی و من رشد می کنم
و ريشه های تو در من سيراب است!
همآره لبريزم از تو
تا انتهای حيات
خاک من مأمن توست ، بروی در من
<من از آبياری تو خسته نخواهم شد>
مرا فراموش نکن که من ماندگارترين قصه عشقم
و زيباترين شعرهای عاشقانه را
برای تو،
تنها تو ، سروده ام...


 
comment نظرات ()