بی من نشو!

 
می نوازم!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢۱
 
(ادامه)
نفس سازم نفس باد صباست...
گاهی طرحی می ريزم،
خالی از عشق نيست
سر شار از حديث رنگهای زندگانی من است
عشق را می شناسم ، شايد ، به گمانم!
زيباست ، حديث مرگ و زندگی ست
بازی با تمام لحظه های شاد باقی حيات ماست!
من به يک شاخه گل رز ،
به يک شبنم پاک مثل يک شوق گران می نگرم
من چنان دلشادم که سلامم را صبح ،
تا به اعماق جهان برده است!
من کنارت هستم!
من نگاهت را می شناسم ای غزل واره!
من چه سر شارم ز عشق!
من چه بی پروا ، من چه پر اميد
من صدايت را دوست می دارم ای
طنين روح ، ای پريزاده!
من پر از باور ، من چه کميابم!
مثل تو ام با تو!
در نزديکی اندامت،
در دو دستانت!
می نوازم تا عشق ، می روم تا پايان ،
تا اوج حقيقت در عشق
با تو ام زيبا!
شعر خوب بودن با تو ، حتی بی واژه ،
بهترين شعر جهان است انگار و من
بهترين شاعر اين شعر قشنگ!
ا.آ
(باشد که از سهراب سپهری نازنينم بيش از اينها بياموزم ، روحش شاد)

 
comment نظرات ()