بی من نشو!

 
عادت!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱
 
دارم به نبودنت عادت می کنم!
نه، نه! بايد به نبودنت عادت کنم...
به قاب خالی پنجره بی تو ،
به چهار چوب در بی حضور ساده تو ،
به جای خالی تو...
بايد به نبودنت عادت کنم!
به لبخندهايی که بی تو در من محو شده اند...
به اينکه ديگر هيچ چيز و هيچکس
بانی خنده هايم نخواهد شد،
به بی من بودنهايت ،
به جای خالی تو...
بايد به نبودنت عادت کنم!
به اشکهای هميشه ام،
به اين درد سخت بی تو بودن ،
به دستهای من بی تو ،
به بی تو بودنهايم،
به جای خالی تو...
بايد به نبودنت عادت کنم!
چه اهميت دارد که بی تو می ميرم؟!
چه اهميت دارد بودن من بی تو؟!
نمی دانستم زوال مرا به اوج می رسانی
..راهی نيست...
دعای خيرم نگهبان توست...
دارم به نبودنت عادت می کنم...
نه بايد به نبودنت عادت کنم...بايد...چون تو می خواهی...
دارم به نبودنت عادت می کنم!
نه،نه! بايد به نبودنت عادت کنم...
جمله ای با طعم زهر که هر روز با خودم تکرار می کنم!
ا.آ


 
comment نظرات ()