بی من نشو!

 
تا تو!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱۱
 
عشق را بی تو نمی خواهم...
تا تو آمدم رنگارنگ عشق شدم
با تو تمام لحظه های عاشقی را شاعرانه زيستم
برايت لحظه به لحظه ترانه ساختم
تمام سالهای تازه عاشقی را با تو بودم
تا تو می آمدم هميشه و هر روز
بی تو می روم ، می ميرم ، می دانم...
اما من با ترانه هايم عهد کردم که بی تو زيستن را بياموزم
بی تو بودن را لمس کنم و مگذارم پوست دستانم از التهاب لمس
بی تو بودن بسوزد...بگذارم دستانم قوی شوند!
من به خاطره هايم قول دادم!
قول دادم تا مگذارم يادآوری آنها گوهر چشمانم را روانه کند!
من با خودم عهد بستم تا خودم باشم! : دختر بی نظير و محکم ايرانی!
با ياد تو دلشادم نازنين ! با خاطراتت لبريز سرورم!
لحظه به لحظه هامان را به ياد دارم ،
من هر آنچه به ياد ماندنی ست را به ياد دارم عزيز!
ديگر بيقرار و گريان نمی خواهم بود...
اگرچه بی تو بودن سخت است و جانکاه ...
از ياد تو تهی نخواهم شد...
بايد عاشقی را از سر گرفت ، بايد همواره شوريده بود
بايد همواره بود ، بايد لبريز خنده بود...
باشد که عاشق باشيم ، سخت وفادار ...
ا.آ
 
comment نظرات ()