بی من نشو!

 
زنگ!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱٧
 

کوه بودم ! سخت و عظيم !

تيشه بسيار خوردم...افسوس از تيشه فرهادهای دروغين شکستم

تيشه ها و فرهادها هم زنگ زده اند!

زنگ می زنم! يک ، دو ، سه ،...هزاربار ، گوشی را بردار!!

گوشی ات هم انگار مثل دلت زنگ زده است!!

می بينمت! در گوشه ای تنها! زرد و بد رنگ!

رنگهای هميشه ات کو ؟!

زنگ زده ام!

هم روياهای زنگ زده و عشقهای زنگ زده دارم!

دنيا و عشقها و مردمش هم زنگ زده اند!

همه چيز دارد زنگ می زند!

بايد به همه چيز  رنگ  بزنم !

ساعتم ، عشق ، حقيقت ، تو ، همه چيز زنگ زده است!!

دستهايت زنگ زده است!

در سرزمين هزاران کودک خيابانی که محبت و انسانيت زنگ زده است

عجيب نيست که دستان مهربان تو زنگ بزند!

وای ساعتم دارد زنگ می زند!

کاش زمانم ، جوانيم و انسانيتم زنگ نزند!

ا.آ

ياد علی حاتمی و سوته دلانش بخير!

(اين ياد بود را به اين دليل در اينجا آوردم که اين قطعه را

از يک جمله در اين فيلم الهام گرفتم، روحش شاد ، يادش گرامی )

 

 روز مادر و روز زن مبارک!

وقتی خدا تن آفريد      از برگ گل زن آفريد

احساس عاشق بودن و    به خاطر من آفريد    (مسعود امينی)

 

مادرم بی همتاست...مادرم مهربان است...

مادرم زير پايش بهشتی زيباست ، او خودش حوری ست...

مادرم بی همتاست....مادرم اسطوره است...

مادرم وقتی هست زندگانی زيباست...

مادرم شعر من است ، مادرم در خانه عشق و شور است يکسر...

مادرم نور ماست...مادرم هم زيباست ، هم سراسر عشق است

من اگر هستم او پناهم هست ، او اميدم هست

مادرم بی همتاست ، مادرم مهربان است....

ا.آ(الميرا)

 

 

 


 
comment نظرات ()