بی من نشو!

 
تنها من و تو !
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٢
 

کسی نيست! بيا! می خواهم در خلوت دو نگاه ، با بوسه های صادقانه ام


بر لبانت ترانه های شاد را برويانم!


نترس! اين گرمای بسيار ، هرم همين دستان من است ،


که از آتش دستان تو گرما گرفته است!


نگاه کن! کسی نيست! من هستم و هزار رويا!


من هستم و انديشه عشق!


با تو هستم! همين ! چيز ديگری را يارای خودنمايی نيست!


اينجا همان منظره چشمگير است!!


ديگر دلم به خاطر عشق نمی گيرد! زيرا که عاشقم!


ديگر نگاهم حتی غمگين نيست! شرر شادمانی با تو بودن در جان من است!


ديگر حتی نخواهم سرود! هزار ترانه در نگاهت جاريست...


با من از عشق بگو، از رويا ، از ماندن !


و مرا از هراس رفتن رها کن!


کسی نيست! بيا! من هستم و تو و رويای زيبای با تو ماندن!


کسی نيست! من هستم و خيال خوب تو!


آغوش بگشا! رو به من! برای با تو ماندن و در آغوش تو جان دادن!


رود بی کران من! بدرود! فقط تا لحظه ای ديگر! فقط تا لحظه ای...

ا.آ
 
comment نظرات ()