بی من نشو!

 
نهايت!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢٤
 
برای تو می نويسم...
از نهايت نهايت
و در نهايت لحظه ای که می خواهی بگويی:
خداحافظ تا هميشه
از نهايت دلم خواهم گريست
و از ورای خاطره ها می نويسم
که از نهايت آينده می بينم که گوشه ای از نهايت تنهايی
در خلوتم گريسته ام بی تو بودن را...
در نهايت عشق و در نهايت غم
در فراق مهربانی های بی نهايتت
و بی نهایت خنده هامان
من از نهايت سادگی می آيم و از نهايت عشق می گويم
ای کاش زوالم را به اوج نمی رساندی
مرگ مرا ببين که نزديک است
ای ستاره ای عشق به رفتن های ابدی نزديکم
مثل يک اوج حضيضم انگار!
شبت از من خاليست
و شبم سرشار از توست!
و لبريزم از تو در نهايت بی تو بودن!
و من از نهايت مردن بی تو می آيم...
ا.آ

 
comment نظرات ()