نگاه تو انعكاس صامت گرفتگي صداي يك فرياد است...
به من نگاه كن !
بگذار من - در سكوت صداي نگاه تو-
تراژدي مرگ همه فريادها را تجربه كنم!.. .
( كارو)
........
وجود تو، باران است ، هواي زيستن است
كه بر كوير خشك عريان تنم مي بارد و در ريه هايم جاري ست!
سبز تويي! آبي تويي!
نه! تو مخلوط همه رنگهايي!
بگذار من از رنگهاي نگاهت در اين ازدحام بي رنگي هاي دنيا
طرحي ماندگار بسازم!
و تمام نقاشيهاي دنيا را از آفريده شدن خجل كنم!
شگفتي تويي! كه بهت مرا برمي انگيزي! از اينهمه صداقت و شاعرانگي!
وان يكاد بخوان! گرفتارآهمان نكنند!
اسپند را بياور! نگاههاي ناپاك فراوانند!
و در انتظارند تا در فرصتي دستانت را از من بگيرند ،
شايد هم چشمانت را،
و بعد بنشينند و بر ناتمام من خنده هاي شيطاني كنند!
اسپند لازم نيست! وجود تو ، دستان تو و نگاهت سراسر آسماني و خدايي ست
وقتي تو بامني يعني كه شيطان را ميان ما راهي نيست ،
يعني كه هرچه ناپاكي ست شرمگين است ،
يعني كه همه جا صحبت از مرگ جدايي هاست!
وجود تو، رودي ست ، سراسر فصلي از رويش است
كه در تمامي من جاري ست و شريان حيات من است
و اميدي براي جوانه زدن و روييدنم!
باش تا باشم!
چون تمامي ذرات هوا! براي زيستنم نيازمند توام!
ا.آ
نظرات ()