بی من نشو!

 
باران!/صبر
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٢۱
 

(صير)

سنگ صبور همه كس بوده ام عمري...

شتاب دنيا صبرم را دزديد!

نه سنگم و نه صبور!

به اشكهاي شبانه پنهاني ام سوگند مهربانم!

نيستم!

نه خاكم و نه مغرور!

هيچ چيز جز انعكاس مداوم

اين عشق نيستم!

به سهم گمشده ام از تو سوگند!

كه نه سنگم و نه صبور!

ايمان بياور به من!

كه هستم! و تو مرا نمي بيني!

كنارت ، همه جا! در سكوت خانه ات حتي!!

نه سنگم و نه صبور!

عشق نمي ميرد، مهرباني نمي ميرد،

اما صبر مردني ست!

نيستم!

با تو هستم اما!

نه سنگم و نه صبور، عاشق اما پايا!

( اين متن را اشتباهی پاک کردم و دوباره اينجا گذاشتم)

 

ابرها و اين هوا از امروز تا هميشه يادآور تو اند...

 

بباريد! اي ابرهاي هميشه باراني!

بباريد و تمام زمين را بر قدمهاي ناپاك من بشورانيد!

دنيا را بشورانيد!

و عشق را بر زمين بباريد!

اي ابرهاي مثل زندگانيم سياه! بباريد!

وقتي كه آسمان مي بارد ‏‏يعني كه خدا غمگين است!

مي ترسم! اي ابرهاي هميشه باراني!

از روز همپايي چشمانم و شما مي ترسم!

از فريادهاي ، نه! مي ترسم!

اي ابرهاي هميشه باراني! بباريد!

همپاي اين همه درد!

همپاي هراسهاي من!

مني كه هر چه داشتم به قربانگاه عشق آورده ام!

من از تمامي آنها كه ايمان دارم ديوار ميان ما هستند ، مي هراسم!

هيچكس نيست! بيا تا بار سنگين عشق را ببنديم و برويم!

بگريزيم!

از اينهمه دستهايي كه منتظرند تا در تاريكي شب قلبمان را پاره پاره كنند!

بيا بگريزيم!

و بعد « و ان يكاد » بخوانيم!

آقٌ آهمان نكنند!

بيا بگريزيم! آنها پس از اين ديگر زماني براي گريز به ما نخواهند داد!

زماني كه در اختيار ما خواهد بود ،

فرصتي براي ا لتماس و تسليم است!

فرصتي براي تكدي عشق!

براي گريستن و ا لتماسها و زانو زدنهاي بي فرجام!

اي ابرهاي هميشه باراني! چون هميشه اميد را بر من بباريد!

از چشمه خدا روشنايي را بر من بباريد!

وقتي كه آسمان مي بارد يعني كه زندگي در جريان است!

يعني كه اميد هست ، عشق هست و جاودانگي از آن ماست!

يعني كه خدا هست ، خدا كه باشد يعني كه هراس بي معناست!

يعني كه تو با مني!

با من بمان اي باراني ترين رويا! اي ابري ترين آسمان!

بباريد اي ابرهاي هميشه باراني!

بباريد و زمين را بر جدايي ها بشورانيد!

ا.آ

 


 
comment نظرات ()