بی من نشو!

 
برف!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٠
 

سفر نكن خورشيدكم ، ترك نكن منو، نرو!

نبودنـت مرگ منه ، راهي اين ســفر نشو !

نذار كه عشق من و تو هرگز به آخر برسه !

بري تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه !

گريه نمي كنم ، نرو! آه نمي كشم ، بشين!

حرف نمي زنم بمون ! بغض نمي كنم ببين!

اگرچه من به چشم تو كمم ، قديمي ام ، گمم

آتشـفــشان عـشـقــم و درياي پر تلاطــمم !

×ايرج جنتي عطايي نازنين×

 

برف!

 

شبيه عشق مي شوم!

شبيه دانه هاي برف! شبيه مجنون!

شبيه حافظه روياها!

برف مي بارد! مثل همه روزهايي كه گذشت!

خداست كه بر زمين جاريست! در اين روزهاي سياه!! برف مي بارد!

براي فراموش كردن سياهي! برف مي بارد!

براي ديدن دوباره قهقهه هاي كودكان! براي ما!

من نگاه مي كنم!

برف زيباست! شبيه قلب مهربان توست!

اين سياهی ست در انتظار برف !

باد مي آيد! گيسوانم را به باد داده ام!

از سمت روشني به سوي من ، باد مي آيد!

عطر تو را براي من مي آورد! همزاد نور! سالار سپيدي ها!

تو كه باشي از زيباترين زيباييهاي جهان زيبا ترم!

تو حرف مي زني و من ، به زيبايي زيباترين رويا ها مي شوم!

تو بايد باشي!

براي اينكه رنگ عشق باشم! شبيه رويا!

آينه حتي پاك تر از تو نيست! زلال ترين باران!

زلال تر از اشك اين روزهاي چشمانم!

شبيه حرفهاي تو ، شبيه شعرهاي تو ،

زندگي شبيه واژه هاي توست!

سكوتم را تنها تو مي شناسي نازنين!

سکوت راه چاره است!! تنها راه!

سكوتم كه سرشار از گفتني ها و بوده و هست!

مرا تنها تو مي شناسي!

لبريزم از تشنگي گفتن! سيرابم كن از اين واژه ها!

حرف بزن! به جاي من! براي من! تنها تو حرف بزن!

از همه چيز، من ، تو ، روشني!! ماه ، باران ، خدا ، عشق . برف!

لبريزم از گفتن ، اما به سكوت خو كرده ام!

آنچه تحمل سوز است ، من ، تحمل كرده ام! تحمل مي كنم!

تو باش! همين ! براي تمام بي زبانيهايم صدا شو!

حرف بزن! براي من! تنها براي من!

از هرچه گفتني ست!

از تنهايي هاي من!

به جاي من بخند ، براي من بخند!

كاش مي دانستي وقتي كه مي خندي از هميشه شادترم!

از هميشه زيباتري!

تو كه باشي ، تو كه مي خندي ، هيچ چيز اين جهان نمي تواند غمگينم كند!

دوستت دارم! همين!

دلتنگ خاطراتم!:

بدرود رود من! بود و نبود من!

 

ا.آ

 


 
comment نظرات ()