بی من نشو!

 
خنده/توهم!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٥
 

توهم! (۴ ارديبهشت)

حرفي بزن ، چيزي بگو، شعري فراهم كن ، روي غزلهاي مرا كم كن

گاهي همين كه بدانم اصلا مهم نيستم هم كافي است!

دوباره شبيه گذشته هاي ديوانگي هايم مي شوم!

جلوي آينه مي ايستم‏‏، با خودم حرف مي زنم ،

مي خندم ، گريه مي كنم،

بعد دوباره به اينهمه گريه ام، مي خندم، مثل تو!

باخودم حرف مي زنم، خودم را مي زنم ،

خودم را مي زنم و مي خندم ، سكوت مي كنم ،

به آنچه بر اين خود بيچاره ام گذشته است مي خندم.

خودم را نگاه مي كنم ،

از نگاه خسته ام ، از اينهمه فرسودگي گريه ام مي گيرد.

گريه مي كنم و خودم را مي زنم ،آنقدر مي زنم كه گريه ام بند نيايد.

براي همه كارهاي نكرده و كرده خودم را مي زنم،

براي حرفهاي نگفته و گفته ،

براي اينهمه بغض نتركيده ، براي آدمهاي رفته، خودم را مي زنم .

بعد بي حال روي تخت مي افتم،

دستم براي آخرين ضربه هايي كه

هنوز دوست دارم به صورتم بزنم، جان ندارد، بالا نمي آيد.

بي حال روي تخت مي افتم و سكوت مي كنم،

سكوت مي كنم و به سقف نگاه مي كنم و

مثل آنوقتهايي كه نمي خواهم تو بداني،

سرم را در بالشم فرو مي كنم و گريه مي كنم ،

بلند بلند و با صدا،

با صداي بلند گريه مي كنم و نگران تمسخر هيچكس نيستم.

حالا، دلم گرفته . صاحب تمام واژه ها !

براي بيان دلگيريهايم ، براي اينهمه دلتنگي ام واژه اي بساز ، شعري بگو

بگو دلتنگت كه مي شوم جلوي كدام آينه بايد خودم را بزنم؟!

يك بار ديگر مرا بانو صدا كن

دلم براي بانو بودنهايم تنگ شده

هنوز صبورم

براي داشتنت ،

براي اينكه به سرت نزند بروي وديگرپيدا نشوي!

براي اينكه بداني تو قادري كه رفته ها را بازگرداني ، اگر كه بايد بيايند

براي اينكه بداني هنوز صبورم ، بلند مي شوم،

دست و صورتم را مي شويم، سرم را بلند مي كنم، خودم را نگاه مي كنم

نه! هنوز صبورم انگار

ا.آ

 

دلتنگت كه مي شوم دروغ نمي توانم بگويم!

دلتنگي را پنهان مي شود كرد،فراموشش كه نمي توانم بكنم!

اينهمه سالهاي خواندن اين درسهايم هنوز تلقين را به من نياموخته!

دلتنگت كه مي شوم به صداي تو پناه مي آورم ،

 وقتی هميشه چراغ راهي، گم كه نمي توانم بشوم!

دلتنگت كه مي شوم ، به دادم اگر نرسي ، اينهمه شب ضجه را كجا ببرم؟

اصلا بيا ديگر دلتنگ هم نشويم! تو مي تواني؟ نمي دانم! من مي توانم!

دروغ گفتم!

و تو مي داني دروغگوي خوبي نيستم!

حتي از پشت اينهمه سيم و بي سيم و اين راه دور!

انگار دلتنگي را در صدايم مي شود ديد،

در بغضي آرام مي شود فهميد!

نه! دروغگوي خوبي نخواهم شد!!

دلتنگت كه مي شوم مي روم عروسكهاي هميشه به هم چسبيده ام را كه

يادگاري خودت بود نگاه مي كنم، به تو نمي گويم،

و فكر مي كنم از عروسكهايم هم كمترم!

دلتنگت كه مي شوم پا روي قلبم مي گذارم

ا.آ

(براي اينهمه خبر بد كه شنيده ام و نمي گويم ، فقط دعا كنيد ‏ ‏، براي رفته ها طلب آمرزش و براي مريضها دعا كنيد‏ ‏ ‏)

 

و يك ترانه خوب از يك دوست خوب كه وصف حال اين روزهاي من است!

 

                                              ...توهم...

 

                  خواب نارنجي بود نه سياه و نه سفيد

                               چشم من دريا بود كه به خوابت نرسيد

 

                 خواب نارنجي بود تو ولي انابي

                             روي خطي سطحي عمق عشقي آبي

 

  با تو ترسم مي ريخت تا تو ترسم بودي

  آه! تو يك بغضِ گنگ مبهم بودي

 

       با تو از اين وحشي حادثه كم مي شد

       دلهره پر مي زد شعر نم نم مي شد

 

                         با تو مي شد ، مي شد با تو، تا تو، پرواز

                  تو ولي وا دادي از شروع ، از آغاز

 

          خواب نارنجي بود من چرا بيدارم؟

                 شكل تب بود اين شعر من توهم دارم

(ميثم يوسفي)

با ميثم يوسفي عزيزم و ترانه هايش مي توانيد اينجا بيشتر آشنا شويد:

http://meisam13.persianblog.ir/

 

اين پست را اينجا گذاشتم چون طی يک اشتباه اين متن با ۲۵پيام را پاک کردم! و از صفحه مديريت واينجا پاک شد!

اين پست در ۴ ارديبهشت نوشته شده بود در وبلاگم!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خنده!

رو آينه ام خط مي كشم! از اين هميشه خسته،خسته ام!

از اينهمه ســكوت بد ! از اين همه نــــگفته ، خسته ام!

 

از خنده هاي زوركيش! ازبغض وگريه هاش فراري ام!

واســــــه شكستنــش تو فــكر يه تصمــيم انتـــحاري ام!

 

آينه از من چي مي خواي؟ ديگه حرفي ندارم بزنم

مي خوام كه از اينجا برم فقط تو فكر از تو بردنم

 

آره! مي خوام بــهــت نشــون بـدم خنديــدن و خوب بلدم

مي خوام از پشت جيوه چشات خودم رو بهت نشون بدم

 

آينه بازنده تويي ! دارم مي رم كه باز خودم بشم !

رو رنگ تلخ صورتم هميشه طرح لبخند بكشــم!

 

روآينه ام خط مي كشم! دنبال يه طرح نوام!

دنبال عكس چشات تو چشمامم، دنبال توام!

 

روآينه ام خط مي كشم! ازاين هميشه خسته،خسته ام!

از اين همه ســكوت بد از اينـــهمه نگفــته خســته ام!

ا.آ

ـــــــــــــــــــــــــــــ

 

مي خواهم باشم! براي چشمانت! كه ستاره شبهاي تاريك من است!

براي شنيدن خنده هايت ، براي تصور آينده هاي هنوز نيامده!

آينده هايي كه هرگز نخواهند آمد و فقط در تصور ما شيرين است!

چه فرق مي كند؟ چه واقعي چه تصور!

خنده هاي توست كه دلهره هاي هميشه ام را مي ربايد!

مي ربايد و از همه حس ها آنچه به من برمي گرداني شادي و آرامش استبخند!

 به خاطر كودكاني كه امشب در هر جايي از دنيا متولد شده اند.

تو كه مي خندي ، زمين آبستن كودكاني از جنس لبخند مي شود!

كودك كه باشي به خاطر كودكان كه بخندي

به كودك بودنهاشان كه مي خندي زيبا مي شوي .

بعد بشين در گوشه اي خلوت از تنهايي هايت شعرهايم را بخوان و باورم كن.

مرا و عشقم را! آنوقت ايمان دارم كه از اين بيشتر شاعر مي شوي!

كودكي اگر كه كرده باشي

اگر كه چهار دست و پا در آفتاب روي خاكهاي حياط رفته باشي!!!!! و

به ريش دنيا خنديده باشي! و رفته باشي ،

به اينهمه قصاوت كه خنديده باشي

آنوقت حتما شاعر مي شوي!كودكي اگر كه كرده باشي

مي خواهم بمانم ! ماندنم گران اگر كه تمام شود حتي!

دارم كودكي هايم را به ياد مي آورم!

تو كه مي خندي جهان به زيبايي لبخند حقيقي كودكيهايم مي شود

كودكي نكرده ام، سالهاست. حالا كه مي تواني ،

حالا كه فقط تو مي تواني بخندانيم ، بخند كه دارم باز ميگردم به كودكي

به روزهاي خنده هاي واقعي ، به روزهاي مهربانيهاي بي مهابا،

به آن روزهايي كه هنوز جدايي را نمي دانستم كه چيست

چه اهميت دارد كه كودكي كرده باشم يا نه، چه اهميت دارد؟

تو كه باشي تو كه مي خندي دوباره كودك مي شوم .

بخندبا من براي منهمين!

هنوز دوستت دارم و هنوز همين براي ادامه حياتم كفايت مي كند

 

ا.آ

به جبران گريستنهای پست قبلی حالا بخنديم...!!

برای خنده های شما نوشتم که از گريستن فرار کنيم!خنده هاتان را دوست دارم..

 


 
comment نظرات ()