اما انگار آن قديمها در رويا ساده تر مي شد دست به دور گردنت انداخت
و در چشمانت خيره شد!
در رويا ساده تر مي شد تو را با اسم كوچكت صدا كرد!
اصلا انگار در رويا دل و جرات همه ما بيشتر بود
… (عليشيری ، حسن / مي بوسمت اي ماه)ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ آقا ببخشيد رويا داشتن بد است؟!
ـ نمي دانم خانم! نه! چرا بد باشد؟
ـ ببخشيد خانم، كجاي رويا داشتن بد است؟!
ـ بد نيست دخترم! انسان بي رويا جهاني تلخ دارد…
مي بيني؟! همه رويا هاشان را دوست دارند، رويا چرا بد باشد؟
رويا!
رويا داشتم! جهاني شيرين داشتم!
نه! نه!
نمي گذارم به روياهايم هم بخندي! نمي گذارم!
نه! از همه اين جهان تاريك و زخمي،همين يك كيسه رويا را دارم!
و من رويا دارم! پرده اي ميان من و واقعيت اگر باشد
…بگو! بگو كه جز در رويا،
كي مي شود نيمه شبها با بوسه بيدار نگاهت داشت؟
جز در روياي شيرين من، كجا مي شود دستانت را پنهان از اينهمه نگاه بوسيد؟
جز در روياهاي من كي و كجا مي شود اينهمه در آغوشت كشيد؟
جز به روياي من ، تو به چه خواهي خنديد؟!!
رويا!
رويا داشتم! جهاني شيرين از با تو بودن
…نه! نمي گذارم همين روياي با تو بودن از من دريغ شود،
نمي تواني كه دريغش كني،
تنها در همين روياهاست كه از آن مني و
… ديگر هيچ…بگذار!بگذار در روياهايم با تو باشم
…رويا داشتم! رويا دارم! و تو را دارم
…! حتي اگر نخواهي…ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببخشيد! ببخشيد كه بخشيده نمي شوم!
زندگيم لبريز ببخشيد است!
ـ آقا ببخشيدم!
ـ آقا ببخشيدش! دخترك خيلي گريه مي كند! نفسش بالا نمي آيد! گناه داردها!
ـ آقا حيف است ها! دختر بدي نيست! آقا به جوانيش رحم كنيد!
ـ آقا از بس گريه كرده جان ندارد حرف بزند كه! دست و پايش مي لرزد!
ـ آقا ببخشيدم! اعتراف مي كنم كه چه گناهاني كردم! :
بر من ببخشاييد ! بر من كه شبانه هاي روياهايم را با شما تقسيم كردم!
بر من ببخشاييد كه هميشه پنهاني گريستم تا هميشه آشكارا بخنديد و بخنديم!
بر من ببخشاييد كه هميشه همه چيز و همه كس را بخشيده ام!
و هرگزفرصت بخشيدن ديگران را از دست نداده ام!
بر من كه شبهاي بسياري با روياي داشتن شما خوابيدم،
بر من كه مهرباني را بر شما تمام كردم!
بر من كه واژه ها را از پيكرم تراشيدم و تنديسهاي عاشقانه شاختم!
بر من كه شعرهايم را ناخوانده و تنديسها را ناديده واگذاشتيد و من رنجيدم!
ببخشاييدم اگر كه خواب بوديد هميشه و هميشه بيدارتان كردم!
ببخشاييدم كه حرف مي زدم وقتي كه خسته بوديد!
ببخشاييدم اگر بخشيدم كه هميشه خسته بوديد! هميشه !
بر من ببخشاييد !
ببخشاييدم! اگر دوستت دارم را بسياربا شما گفتم و اندك از شما شنيدم!
اگر كه عاشقانه و خالصانه هر چه داشتم را با شما قسمت كردم!
اگر كه همه چيزم را خالصانه به قربانگاه عشق آوردم!
ببخشيد براي آنهمه شب بيداريهايم!
براي اينكه به خاطر شما و با شما هرگز خسته نمي شدم!
اصلا براي آنهمه عشق ببخشاييدم!
ببخشاييدم اگر نشد بازي آنطوري رقم بخورد كه ما مي خواستيم!
اگر كه نمي شود انحصاري مال من باشيد!!
ببخشاييدم كه اينهمه گناه بزرگ كرده ام، ببخشاييدم!
ببخشيد كه آرامشتان را آزردم!
نه! نزديك نشويد! دارم به تاوان اينهمه گناه بزرگ مي سوزم!
نه! مبادا كه دستان نرم و مهربانتان بسوزد، نه ! نزديك نشويد!
بگذاريد كه پيكر نابخشوده من ، به تاوان همه اينها بسوزد،
اما هرمي از اين آتش حتي از شما رد نشود. ...
ببخشيدم! ببخشيدم كه هنوز دوستتان دارم ، بي نهايت و مداوم…
ببخشيدم! اگر قرار نبود ببخشيد بگويم!
الميرا.آ
عزيزم! من هرگز نخواستم كه از عشق افسانه اي بيافرينيم.
باوركن! من مي خواستم كه با دوست داشتن زندگي كنم.
من از دوست داشتن تنها لحظه ها را مي خواستم،
آن لحظه اي كه تو را به نام مي ناميدم.
من از دوست داشتن ، تنها يك ليوان آب خنك در گرماي تابستان مي خواستم.
من برا ي گريستن نبود كه خواندم، من آواز را براي پر كردن سكوت مي خواستم.
من هرگز نمي خواستم كه از عشق برجي بيافرينم ،
مه آلود و غمناك ، با پنجره هاي مسدود و تاريك.
(ابراهيمي، نادر/ بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم)
نظرات ()