بی من نشو!

 
سکوت!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۳/٢٤
 
من زبانم را به بهای اين سکوت از دست دادم...
آری ! سخن گفتن را از ياد برده ام!
سکوت کرده ام همواره
نظاره کردم ، هيچ نگفتم ، گريستم
و تو نمی دانستی تلخی طعم اين سکوت را
که من فرو می خوردم ، اما می خنديدم و هيچکس نمی دانست
چقدر اجباری!
من گريستم در آغوش تو ! تو به شگفت آمدی!
پرسيدی دليل اين همه اشک را
و من پاسخی دادم که باور نکردی!!
آری ، گفتم تو همه بهانه ماندنم نيستی
دروغ گفتم!!
چه چيزی جز تو مرا به سرمای آنجا جذب می کرد؟!
به تحمل آنهمه درد؟!
و تو گفتی که دوستم داری و من باور نکردم!!
چه دير بود!! بسيار پيش از اين مرده بودم!
چه کس را يارای زنده کردن مرده ايست؟؟؟
هيچکس!
ا.آ

 
comment نظرات ()