بی من نشو!

 
حضور ٍ تو!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٠
 

خوشا به حال آنان که به سبب نیک کردار بودن، آزار می بینند،

زیرا ایشان از برکات ملکوت آسمان بهره مند خواهند شد.

کتاب مقدس (انجیل متی، آیه ی 13:5)

 

 

این روزها هیچ چیز جز حضور ناب تو، غبار آینه ام را پاک نمی کند!

هیچ چیز جزتکرار نام عجیب و زیبای تو لبهایم را از شکوه باز نمی دارد!

و هیچ چیز جز عاشقانه های تو که بی دریغ نثار من می شوند، تعجب مرا بر نمی انگیزد!!

حضور عاشق تو مثل آفتاب این روزها کیمیا ست و سرمای مرا گرم می کند!

تو از کجا رسیدی؟! ناگهان و یک باره؟!

تو، که شبانه های بی خوابی من کنار منی،

و تو، تنها تو توانستی که این روزها مرا به خندهوا داری!

گفته بودم، نه؟!

که سرم که روی شانه های تو بود ودستانم که غرق دستان مهربان تو بود ،

تمام دردهایم از همان در کناریمان بیرون می رفتند؟!

حضور ناب تو ، زیبایی واژه های من است! همین کفایت می کند، نه؟!

دیگر هیچ چیز نمی تواند مهم باشد!

وقتی تو باشی و رویا و شبانه های لبخند و آغوش و ترانه،

وقتی تو باشی و مهربانی بی دریغ تو ، تو باشی و شب بوسه ها و امنیتِ کنار تو بودن،

هیچ چیز این جهان بی کرانه نمی تواند مهم باشد!

المیرا. آ

 

 

امروز هم از کیمیای نام تو ، این واژه های خام ،

در دستهای خسته ی من ، شعر می شوند!

من در ادای نام تو دم می زنم ،شعرم حرام باد اگر روزی، تا بوده ام،

جز با طنین نام تو شعری سروده ام! نام تو نام مجنون...

نام تو رازی نوشته بر پر پروانه هاست،

گلها همه به نام تو مشهورند ، آیینه ها از انعکاس نام تو می خندند...

لبخند در تلفظ نامت ضرورتی است!

نامی برای مردن، برای تا به ابد زیستن ،نامی برای بی آنکه بدانی چرا، گاهی گریستن...

زیرا که نام کوچک تو شرح هزار نام بزرگ خداست!

زیرا هزار نام خدا زیباست...

(نه گندم و نه سیب/ قیصر امین پور)

 

 

و ترانه ای که اصلا ربطی به سفارشی که برای تیتراژ برنامه ای به من داده اند، ندارد!!

 

زن

 

ردِّ بی حرفی ِ زن در شعرم

بغض عاصی شده در سینه

فریاد ضدِ تحقیر، فریاد ضدِ بیداد

شعری اسیر کینه

 

زن شورِ شعرِ من بود

زن ، شکل مادرم بود

او مثل یک فرشته

در قلب و باورم بود

 

لبریز حس پرواز

اما همیشه در بند

دل مرده ی همیشه

در آرزوی لبخند

 

زن شکل خواب من بود

یک شعر صادقانه

زن، آیه های هستی

زیبا و عاشقانه

 

زن پاک و بی قرینه

همیشه بی صدا بود

تحقیر پاکی او

در معرض خدا بود

 

ردِّ مظلومی زن در شعرم

بغض خالی شده از فریاد

نوبت ِ دیکتاتورها

برای رفتن از یاد

 

المیرا. آقازاده

 

 

 

از این روست که او محبت بیشتری نشان می دهد،

چون گناهان بسیارش آمرزیده شده است.

اما او که کمتر عشق و محبت ورزید، آمرزش کمتری یافت.

کتاب مقدس ( انجیل لوقا 47:7)

 

ا.آ

 

 


 
comment نظرات ()