بی من نشو!

 
تلخ!
نویسنده : المیرا آقازاده - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۸
 

 

تو رو با خودم غریبه از خودم جدا می بینم

خودمو پر از ترانه تو رو بی صدا می بینم

 

من سرگردون ساده، تو رو صادق می دونستم

این برام شکسته اما، تو رو عاشق می دونستم

 

اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی

نگو صادقی به عشقت آخه چشمات می گه نیستی...

 

ایرج جنتی عطایی

 

 

 

چیز ِ کمی نیست وقتی کشف می کنی ، پرنده ها بیشتر از تو دلتنگ می شوند ،

وقتی که در قفسی مشدد، گرفتار می آیند ،

از آسمان و جفت ِ خود دور می افتند و خود را بی وقفه به آواز می سپارند.

آواز ِ ما را آوایی نیست ! خاموش ، مثل ستاره هایی که قرار بود داشته باشیم و . . .

 

****

موزائیک ها نباید بشکنن ، مخصوصا موزائیک های قدیمی ،

وقتی چند تاشون می شکنن ، نمی تونی شکل و رنگ ِ اونا رو پیدا کنی ،

مجبور می شی همه شونو عوض کنی ، موزائیک های قدیمی نباید بشکنن ،

ولی واقعیت اینه که خسته می شن و می شکنن...

 

****

 

بعضی وقتها فرصتی برای آزمون و خطا نیست ، ناگزیری درست انتخاب کنی !

اینه که زندگی رو بعضی وقتها خیلی پیچیده می کنه ، وگرنه زندگی اساسا ساده است

مثل ِ جریان ِ رودخانه !

 

****

 

هر چقدر هم که این فاصله ها تلخم کرده ٬ هنوز " دوست داشتن " برام با تو معنا داره و عشق تنها واژه ایست که با تو در ذهنم تداعی میشه ٫

مواظب ِ خودت باش !

 

 

دلیلی نداره از یکشنبه خوشم بیاد وقتی فرداش دو شنبه اس... 

تقویم ها اونقدر نامرد هستند که من و تو رو از هم بگیرن و جاش این روزای بی خاصیت و یُبس و به ما قالب کنند و ما هم صدامون در نیاد !

 

 

پانوشت:

1.می خواستم از خودم یک ترانه ی جدید بذارم اما بیشتر دلم می خواست اینارو بنویسم!

2. من خوبم. فقط یه کم تلخ و خسته ام...

3.شما می دونین چرا باید 3 ماه دیگه کنکور داشته باشم و از 16000صفحه فقط 500 صفحه خونده باشم؟؟؟!!!

4. این سکانس باید هرچه زودتر کات بخوره...

 

 

من چشمام و به ابرا می دم آسمون بارون می باره...سعيد دبيری 


 
comment نظرات ()