نخواهد ماند...

 


رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند                      چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم                      رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را                 کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است      چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند...
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه                      که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
برین رواق زبرجد نوشته اند به زر                      که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
 زمهربانی جانان طمع مبر حافظ                         که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند


چقدر انتخاب یک غزل حافظ سخت است!


دلم می خواهد تنهای تنها،چند روزی را کنار ساحل بگذرانم،
در اتاقی با یک میز و صندلی،سازم،چند ورق کاغذ و یک خودکار،
هی به دریا نگاه کنم و هی بنویسم...
وسایل نقاشی،بوم و رنگ و آبرنگ و مقوا، هی به دریا نگاه کنم و هی نقاشی کنم...
یک ضبط صوت با نوارهای قدیمی ام و چند سی دی مورد علاقه ام...و حداقل صد شمع!
چه آروزی دست یافتنی کوچکی! که البته کمی محال به نظر می رسد!
 اما حتما یک روز نه خیلی دور اینکار را خواهم کرد...
دلم تنهایی می خواهد و همینها که گفتم...
دور از این جماعت دورنگ دروغگوی دورو...دور از اینهمه دشمن دوست نما...
دور از اینهمه آدم متوهم...دور از اینهمه آدم خودخواه...دور از اینهمه حسادت و خشم...
یک میز و صندلی،بدون تلویزیون...
هیچ تلفنی را هم جواب ندهم و به هر کسی که خودم دلم می خواهد زنگ بزنم...کوتاه و مختصر حرف بزنم...
دلم تنهایی می خواهد...از اینهمه خنجر می ترسم...کاش زودتر بهار شود...
خوش به حال حافظ که بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنید...
ا.آ


ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار                     ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
 نکته روح فزا از دهن دوست بگو                       نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار...
گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب               بهر آسایش این دیده خونبار بیار...
شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن         به اسیران قفس مژده گلزار بیار
کام جان سخت شد از صبر که کردم بی دوست      عشوه ای زان لب شیرین شکربار بیار
روزگاری ست که دل چهره ی مقصود ندید          ساقیا آن قدح آینه کردار بیار
دلق حافظ به چه ارزد به می اش رنگین کن          وانگهش مست و خراب از سر بازار بیار
 
 

عید آمد وعید آد،یاری که رمید آمد //// عیدانه فراوان شد،تا باد چنین بادا...  


خب اینم تفریح جدیدیه که من تو وبلاگم براتون ایجاد کردم!! اونم اینه که دو سانتی متر از ساعت (۳:۳۷)پایین می آیید تا پیامهای دیگران را مشاهده کنید و پیام بگذارید!!! تا ببینیم اشکال از کجاست...

/ 28 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمود

مستیم از سر پرید ای همنفس بار دیگر پرکن این پیمانه را خون بده خون دل آن خودپرست تا به پایان آرم این افسانه را ......

شهرزاد

المیرا عزیزم سلام بالاخره تونستم تو وبلاگت کامنت بزارم از دست پرشین بلاگ ! پیشاپیش سال جدید رو بهت تبریک میگم امیدوارم عید امسال برات بهترین و زیباترین عید باشه و به همراه خانواده ت قشنگترین لحظه ها رو سپری کنی بخاطر همه چی ازت ممنونم [گل] بخاطر کمکها و محبتهایی که نسبت به من داشتی امیدوارم همیشه بهترینها برات اتفاق بیفته آرزومند آرزوهای قشنگت [گل] عیدت مبارک بازم ازت ممنونم

تابوت

" حالا هی اخبار بگوید هوا خوب است.. وقتی که دلم گرفته و هوای خانه گرفته دیگر هیچ چیزی مهم نیست! حالا روزنامه ها بنویسند حالا.. راستی : هوای تو چگونه است؟ " محسن.ش .. .. عید؟ اصلا ازش خوشم نمیاد. احساس میکنم که همه زورکی می خندند. خب چیکار کنم![گل] سلام المیرا جان. ممنون که میای و میخونی. راستش من نمیخواستم کسی رو ناراحت کنم اما آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. معنی درد دل رو فکر نکنم حتی سنگ هم بدونه! گاهی آدم در مقابل غصه هاش خیلی کوچیکه.. ... ... حالا شما حالتون خوبه؟[گل]

تابوت

1. تا وبلاگت بیاد بالا اشکم در می آد 2.به کامنت دونیت عادت کردم 3. سر کار میذاری ملت رو؟ این بغل "من در بلاگفا" سرکاریه دیگه نه؟ 4.سلام[گل]

ح . م

سلام خانم آقازاده . حالتون چطوره ؟ امیدوارم که خوب باشین و تا باشه از این تفریح ها . من فکر میکردم که وبلاگتون حک شده . بارها امتحان کردم و هر بار بیشتر ناراحت شدم . حتی به آدرس ایمیلی که به من داده بودین هم براتون ایمیل زدم که به شکل ِ کاملا طبیعی ، جوابی هم دریافت نکردم . و البته به شکل ِ غیر طبیعی ناراحت بودم . بگذریم . به هر حال خوشحالم که همچنان وبلاگتون به راهه . بقیه اش مهم نیست . من شیش هفت سالی میشه که این موقع ها بخصوص ، یادی میکنم از استاد بهمنی و این غزل ِ ایشون که " امسال نیز ، یکسره ، سهم ِ شما بهار ما را در این زمانه چه کاریست با بهار از پشت ِ شیشه های ِ کدر ، مااااات مانده ام کاین باغ ِ رنگ ، خواب ِ خزان است ، یا بهار ... من این موقع سال ، نه به کسی تبریک میگم ، نه میخوام کسی بهم تبریک بگه . هر چند که به تمامی ِ لطف ِ این بهار ، با بند بند ِ تنم - و با حفره حفره ی روحم ، محتاجم . امیدارم که موفق تر از پیش باشین . هر روز . با اجازتون ، به خدا میسپارمتون . خدا نگه دار نگه دار ه دار دار ار ر ... .

احسان ف

سلام المیرا جان! امیدوارم حالت خوب باشه.مرسی از اینکه سر زدی.من عاشق نقد هستم و نقد های شما دوستان برام سازنده خواهد بود.بیشتر بهم توضیح بده تا بتونم کارامو اصلاح کنم. سال خوبی برات آرزومندم.

مهرداد

سلام المیرا جان شنیدن (میشه دل به این خوش کرد که همیشه اونو داری....) از شبکه ی سه ، چند ساعت قبل از اینکه سال جدید شروع بشه ، باز هم این بیت ساده و دوست داشتنی رو به یادم آورد...به امید بیشتر شنیدن از شما تو سال نو... ----------- سال نو مبارک...ناشادیهات میرا و شادیهات نامیرا...

پویا

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت...