پايان!

*نمی گويم برگرد ، ديگر فرصتی نمانده
نه برای گفتن من ، نه برای برگشتن تو*(حسن عليشيری)

اينجا ديگر نقطه پايان است...
هنوز صدای تو در گوش من است:
قرار نبود بيش از اينها باشيم...
من دستانم را به سوی تو آوردم ،
برای اينکه دوباره پری قصه هايت باشم
تو،دستان مرا پس زدی...
چشمانم هنوز در اين بهت مانده است...
باشد ، ديگر حتی صدای مرا نخواهی شنيد
ديگر هيچکس با بهانه و بی بهانه
به ديدنت نخواهد آمد...
من شکستم ، سخت و پر صدا
و من گريستم تلخ و بی صدا
کدام ابليس ، کدام وحشت ، تو را از بودن با من
می هراساند و باز می دارد؟
هرگز از عاشقی نهراسيده ام...
تو از من هراسيدی! از من که دخترک مهربان آن روزهايت بودم...
از من که پيش پای تو گريستم
من حتی پيش نگاه سنگی تو شکستم
وتو حتی نگاهم نکردی...
اما من تاب آوردم تمام سنگدلی هايت را...
تمام اين راه را به اراده تو گام بر داشتم
اما ديگر تاب همراهيم نيست
را ه جدايی و بی تو بودن راه من نيست
اگرکه بی من می روی و می خندی و آرامی
بی تو می روم و می ميرم و گريانم....
از تو جدا می شوم نه به اراده خويش
که به اجبار تو....
دوست داری که بی من باشی؟ باش!
اما از من نخواه که بی تو باشم!
بگذار با ياد تو ، با انبوه خاطرات
روزهای بودنت ، با ياد خنده هامان آهنگ محزون اين
روزهايم را جانی دوباره ببخشم...
می مانم اينجا با ياد تو ، با روزهايی که
بودم با تو و با دردهای نبودنت...
شايد که اينجا نقطه پايان است...
من با جای خالی تو حرف می زنم ، کنار نبودنت
می ايستم ، با تو می خندم و مهربانيهايت را
در آغوش می کشم...می بينمت هميشه و همه جا!
و تو می توانی جای خالی مرا
ازعطر اندام دختری ديگر سرشار کنی
و از ياد ببری عطر رويايی دستانم را،که
دوست می داشتی...
من برای تمام نبودنهايم برای تو تدبيری دارم!
ساده است ، مهربانی کن ،لبخند بزن ، با تو خواهند بود...
صدای شکستن من و طنين تلخ اشکهايم
با تو خواهد بود اگرچه من هيچکس را به
نفرين خويش نيازرده و نمی آزارم...
از ياد ببر مرا اگر که اين فراموشی بانی آرامش توست...
ديگر هيچکس دستانت را نخواهد گرفت
و ديگر هيچکس دستانم را نخواهد گرفت و
نخواهد گفت چه عطر دل انگيز
و چه گرمای عجيبی...
من نيز از ياد می برم تلخيهايت را...
همواره شاد و آرام باش...
ديگر بايد باور کنم که اينجا نقطه پايان است...
ا.آ

/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منصور

سلام المیرا خانوم.وب خوبی دارین.به منم سر بزنید.مرسی

*غوغاي عشق در دفتر عشق*

سلام…خوبي؟….. بهترين متن دفتر عشق كدوم متن بود؟… منتظرم…/ يا حق……../ عشق والاترين موهبت زندگي است…/ عاشق بودن تجربه تمامي احساست بيرون از عشق و از نو بازگشت به عشق است…/ عاشق بودن تحمل رنج و درد و توانايي غلبه و از ياد بردن اين رنج و درد است /. عاشق بودن همان است كه بداني ديگري كامل نيست ./ بتواني بخشهايي كه دوست مي داري تاكيد كني و شادمانه هر دو را بپذيري/..عاشق بودن بر پاساختن ستونهاي استوار بر بناي احساسات است ولي جايي نيز براي تغيير بگذار./.چون داشتن احساس يكسان در تمام عمر جايي براي رشد تجربه و آموختن نمي گذارد…

ياس هاى آرام

سلام ... شهادت مظلومانه بانوى بزرگوار دو عالم، حضرت صديقة كبرى، فاطمة الزهراء سلام الله عليها را به شما دوست عزیز و تمام شيعيان جهان تسليت عرض مى نمايم ... و من الله التوفيق

koOChoOLOoye foOZOol

Bazam salam elmiraye azizam! man diroOz up kardam...khoshhal misham age sar bezani...felan

کمند

المیرا جون ۰۰ چه شعر با محتوی و مضمونی ۰۰ من که خیلی به دلم نشست ۰۰ سبزترین باشی المیرا خانمی

MOHAMMAD

من با مرامم ////نه!!!! (به قول بعضيها چشمک)

FOK

بابا آقازاده !!! من كه آقازاده نيستم ، پس دست منم بگير !!! سلام . من آپ كردم . اگه يه سري بزني خوشحال ميشم .

armita

سلام خيلی زيبا بود مثل هميشه

امير جون

سلام الميرا خانم: خيلی زيبا بود.لذت بردم.بی نظير می نويسی آفرين بر تو دختر با احساس که اينقدر احساسات پاک و زيبا داری

مسعود

سلام الميرا جان از ابراز لطفت ممنونم شعرت خیلی خيلی با احساس بود واقعا لذت بردم خیلی به دلم نشست امیدوارم همیشه سبز باشیوموفق