شکایت...؟

نه تسکین دردی، نه تصویر گریه

زدی زیر حرفت! زدم زیر گریه...

(حسین غیاثی)

 

 

دلت می خواهد شکایت کنی، داد بزنی و بلند بلند گریه کنی...

آنقدر بلند بلند حرف بزنی و گریه کنی که واقعا احساس کنی سبک شده ای...

جقدر دلت می خواهد فرصتی باشد تا حرفهای دلت را بزنی

تا یک دل سیر شکایت کنی، غر بزنی...

دلت پر است، خیلی وقت است که دل پری داری و منتظر فرصتی هستی که تو هم شکایت کنی و دلی از عزای غر زدن در بیاوری...

اما...

اما تا شروع می کنی، این تو باشی که مجبور شوی فقط مبهوت نگاه کنی، این تو باشی که داری دوباره شکایت می شنوی... شکایت کنند، فریاد بزنند...

و تو حرفهای دلت را اشک کنی و نه تنها بلند بلند نه، مجبور باشی بروی در تاریکی اتاقی، کنجی را پیدا کنی و گریه کنی...

تا صبر کنی شاید شانه ای پیدا شود که بی صدا گریه کنی...تا لااقل بگویی که شکایت داشتی، شکایت داری و کسی نمی شنود... فقط بتوانی همین را بگویی...

بعد سکوت کنی... فقط سکوت کنی و فکر کنی چقدر از این جهان متنفری... از این آدمها...

سکوت کنی و فکر کنی چه حیف که مهربان بودی ؟یا چه خوب که از جنس اینها نیستی؟...

سکوت کنی و در سکوت، بی صدا اشک بریزی...

و پوزخند بزنی به اینکه دلت می خواست بلند بلند گریه کنی...

و تمام شب چشم بر هم نگذاری تا کابوس اینهمه دستی که به طرفت می آیند تا تکه تکه ات کنند، دستهایی که فقط می گویند بده اما نگیر، تا کابوس این جهان را نبینی...

چشم بر هم نگذاری و در سکوت گریه کنی...

دلت نمی خواهد شکایت کنی...دلت نمی خواهد داد بزنی و بلند و بلند گریه کنی...

دلت پر است ، ولی شکایت نمی کنی...

ا.آ

 

 

شکنجه از این بیشتر که پیش چشم خودت//کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

خبر به دورترین نقطه جهان برسد //نخواست او به من خسته بی گمان برسد

چه می کنی اگراو را که خواستی یک عمر/به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

رها کنی، برود؛ از دلت جدا باشد// به او که دوست ترش داشته، به آن برسد

رها کنی بروند،دوتا پرنده شوند// خبر به دورترین نقطه جهان برسد

گلایه ای نکنی،بغض خویش را بخوری//که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که ... نه! نفرین نمی کنم، نکند//به او که عاشق او بوده ام زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود//خدا کند که فقط زودآن زمان برسد...

 

/ 23 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کسری

سلام؛ چقدر گريه مي كني ، تا كه گريه نكني. غزل انتهايي بسيار زيبا بود از خودتان بود؟ وظاهرآ اگراشتباه نكنم ابيات اول ودوم آن جابجا شده بودند. پاينده باشي.

حامد طوسی

انتظار انتظار یه جواب چقدر شیرینه مثل وقتی که سرما خوردی و طعم شیرین عسل و خیلی خوب می فهمی

سپیدار

محفل شعرخواني دانشجويي باشگاه دانشجويي دانشگاه تهران با عنوان :خداحافظ ۸۷ تاريخ:18/12/1387 ساعت ۱۵:۳۰ ـ۱۹:۳۰ مهلت ارسال آثار:10/12/1387 تعدادآثار:۲ ـ۳ اثر آدرس:خ۱۶ آذر.ساختمان حوزه معاونت دانشجويي (دانشگاه تهران)-مرکز فرهنگي اجتماعي دانشجويان ( باشگاه دانشجويان) (داخل محوطه ي پلي كلينيك 16 آذر) آدرس اينترنتي:khotan_hs@yahoo.com به آثار برگزيده هدايايي اهدا خواهد شد.

شهرزاد

ممنونم که اومدی المیرا جان حق با تو بود اگه می نوشتم ( بهای آن را پرداختند ) بهتر میشد

المیرا آقازاده

حامد جان لطف کن به ای میلم ترانه ت رو ارسال کن... چون ممکنه دیر به اینجا سر بزنم و فراموش کنم یا تاخیرش بیشتر بشه. ولی ای میلهامو بیشتر چک می کنم. آدرس ای میلم توی همین کامنت هست حامد جان... ببخشید من خیلی گرفتارم ولی فراموش نکردم... فقط متن ترانه ت رو توی ای میل برام بنویس... مطمئن باش که در اولین فرصت که قول می دم خیلی طول نکشه سریع نقدش رو برات بفرستم...

المیرا آقازاده

کسری عزیز حتما این مورد رو سر فرصت اصلاح می کنم که سوتفاهم نشه، غزل پایانی از نجمه زارع عزیز ماست...روحش شاد...

الی

خانم گلزاری از دوستاتونه ؟ بهش بگین واسه این بچه قرتی نیما نیران شعر نگه