بهت!...

آوار!

رو سرم آوارِعشقه تو دلم صداي فرياد

بعدِ اونهمه محبت منو آخر بردي از ياد

 

ديگه هم گريه نبودي تو شباي پرسه و غم

حتي بغضم و نخوندي وسط شعراي مبهم

 

ياد چشماي تو مونده غم اين نگاه خسته

حرفهاي نگفته من حـبـسه رو لباي بسته

 

رو سرم آوارِ عشقه تو دلم زخم يه خنجر

حالا اشكاتو نگه دار واسه ي حرفاي آخر

 

هـنـوزم يـادتـه شـايـد كه هـواخـواهـه تو بودم

واسه اينكه مال من شي هي ترانه مي سرودم

 

هنوزم يادته شايـد از نـبودنـت مي مردم

تو رو همراه خودم تا ستاره ها مي بردم

 

فكر نكن اگه نباشـي واسـه من دنـيـا تمـومه

ديگه دستاتُ نمي خوام با تو عاشقي حرومه

 

تازه بـعـدِ رفــتـن تـو خـنـده رو تـجـربـه كردم

گرچه اين زخما عميقن گرچه پر گريه و دردم

 

رو سرم آوارِ عشقه تو نگام خط يه حسرت

مـنُ آخـر بردي از يـاد بعـدِ اونهـمه محبت

×الميرا آقازاده×

 

(اين ترانه را پيشتر در وبلاگم ديديد حالا با کلی تغيير دوباره نوشتمش...)

 

چه بگويم؟!

ميان اينهمه فاصله و اشك و دلتنگي ، از كجاي قصه امان بگويم؟!

از كجاي رفتنت؟! كجاي اينهمه بي خيالي و خواب و خستگي پيدايت كنم؟!

يادت مي آيد گفتم كه گمم مي كني؟ گفتم گمم مي كني و من مي مانم و

خيابان خالي و دستي كه به دنبال دست توست؟!

حالا چه بگويم؟!! اصلا كجاي اين همه فاصله و خاطره به ياد مني؟

دلم مي خواهد يك جاده را در هواي ابري ، نه! ، زير باران تند بهاري ،

يك دل سير قدم بزنم! سكوت كنم و زير لب ترانه بخوانم ،

بدون چتر و روسري!،بعد بروم بالاي يك كوه، زير همان باران تند ،

با ابرها يكي شوم، هي ببارم و هي فرياد بزنم! هي ببارم و هي

به ابرها بگو به دادم برسند! بگو به دادم برسند كه مي خواهم

اينهمه بغض نتركيده را خالي كنم و يك دل سير بگريم و فرياد بزنم!

بعد دوباره جاده را در سكوت ، زير باران،

قدم بزنم و بروم به جايي به جز خانه!

به جايي به جز خانه ، كه مجبور نباشم براي مادرم لبخندهاي زوري بزنم!

كه مجبور نباشم جواب آدمهايي را بدهم كه حالت را از من مي پرسند!

كه مجبور نباشم بغضم را پنهان كنم و بگويم خوبي!

جوري بگويم خوبي كه انگار همين دقيقه ي پيش از حالت با خبر شدم!

بعد پنهان اينهمه آشناي غريب سرم را توي بالشم فرو كنم و

بگويم كه من نمي دانم خوب است يا نه!

او اصلا از فلان اتفاق براي من خبر ندارد من از كجا بدانم او چه گفته!

به جايي بروم كه مجبور نباشم داستان ببافم! كه ثابت كنم تو خوبي!

كه مجبور نباشم حرف بزنم كه تنها باشم و سكوت كنم…

خيلي وقت بود! خيلي وقت بود كه مي خواستم بگويم :

پاهايت! پاهايت را از روي شانه هاي من بردار!

اما نه براي اينكه بروي! براي اينكه پايين بيايي و كنارم باشي!

تو رفته اي! اما هنوز وزن تو روي شانه هاي من است!

هنوز دل نگران خستگي هايت مي شوم، هنوز دل نگرانت مي شوم! و

هنوز دلم به حال آنهمه محبت بي جوابم مي سوزد و

شرمنده ي آنهم شب بيداريهايم شده ام! شرمنده ي آنهمه گريستن!

چه بگويم؟! وقتي كه فرقي نمي كند، وقتي كه نمي شنوي، وقتي كه گذشتن از من

برايت مثل خوردن يك ليوان آب ساده بود!

وقتي كه هنوز درگير اين بهتم، چه بگويم؟ از كجاي دل شكستگيهايم بگويم؟

حالا به ابرها بگو به دادم برسند! بگو ببارند!

تو كه مي داني چقدر آفتاب را دوست ندارم!

به دادم برسند! شايد هواي ابري مرا به يادت بياورد باز!

به ابرها بگو به دادم برسند! مي شنوي؟! نه! مي دانم …

بايد تا پاييز براي يك دل سير هواي ابري صبر كنم…

 

 

و اين ترانه كه نگاهي مثبت به رفتن توست! و شايد حقيقتي است!

براي اينكه بداني مي دانم!

 

به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته

نگو از دوري كي نپرس از چي گرفته

 

منُ دريغ يك خوب به ويروني كشونده

عزيزمه تا وقـتي نفــس تو سـيـنه مونده

 

تو اين تـنهايي تلخ من و يك عـالـمه ياد

نشسته رو به رويم كسي كه رفته بر باد

 

كسي كه عاشقانه به عشقش پشت پا زد

براي بودن من به خـود رنـگ فـنا زد

 

چه دردي خـدايا نـخـواسـتـن اما رفـتـن

براي اونكه سايه اس هميشه رو سر من

 

كسي كه وقت رفـتـن دوباره عاشـقم كرد

منو آباد كرد و خودش ويرون شد از درد

 

به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته

 نگواز دوري كي نپرس از چي گرفته

 

به آتش تن زد و رفت تا من اينجا نسوزم

با رفـتـنـش نرفـتـه تو خـونـمه هـنـوزم

 

هنوز سالار خونه اس پناه منه دستاش

سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفسهاش

 

به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته

نگو از دوري كي نپرس از چي گرفته

×اردلان سرفراز×

 

/ 26 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاشق غريب

سلام سلام به بوی عطر یاسمن این است اخرین کلام خدا نگهدار غربت به اتمام به این پیاده سر بزن

نازنین(بی نیاز)

سلام عزيزم بسيار زيبا شعر سرودی. خيلی خيلی لذت بردم. از اين که به ما هم سر زديد ممنونم مشتاقانه منتظر نوشته های بعدی شما دوست گرامی هستم قربانت نازنين

mehdi mousavi

سلام/////شروع خوبی داشت///////اما با پايان بنديش موافق نبودم////اما در کل زيبا بود//////با يه ترانه و يه متن ادبی به روزم سر بزن/////منتظرم

saa

سلام ! برای اولین بار است به وبلاگ شما سر زده ام ! .... ترانه سرایی ات تقریبا بی نقص است ! به من هم سر ی بزنید ! یا علی مدد !

MOHAMMAD

زيبا بود .. الميرا جون من رو به خاطر کم بودنام ببخش ...

مهرداد

وامروز روز پرواز حسین پناهی است عاشقی که عمری به دنبال (نازی)بودو چون نتونست نازی رو درزمین پیدا کنه رو خاک موندن رو تحمل نکرد و رفت.یادش گرامی.

مهرداد

سلام المیرای عزیزم.امیدوارم حالت بهتراز حال ترانه های اخیرت باشه.بر خلاف بیشتر کامنتهای این دفعه که یکی به وزن ایراد گرفته یکی به قافیه برا ی من اینها مهم نیست در کارهای تو.به چند دلیل اول این که من این کاره نیستم نظر بدم راجع به عروض و قافیه ترانه هات.دوم این که می دونم تو سعی خودت رو می کنی که کارهات بی نقص باشن . بهترین نکته کارها ی تواینه که کارهات پر هستن از احساس .یک احساس راست ونه مصنوعی و به نظر من شعرهای سپیدت بیشتر نمودار این حس هستن چون آزاد تر هستی در بیان هر چند که ترانه هات هم خوب هستن وبهتر هم میشن .یک چیز دیگه اینکه به قول سهراب همیشه عاشق تنهاست وکمترعاشقی تونسته (نازی)خودش رو پیدا کنه .اما مهم اینه که عشق رو زنده نگه داریم که بی عشق زندگی انگار چیزی رو کم داره.عاشق بمون.

نیوشا

سلام ...زمانی خیلی اهل شعر بودم ولی.........یه نامه ا زخداوند در وبلاگم دارم که خیلیها رو دعوت کردم بیان بخونن ؛ اگر شماهم بیاید خوشحال میشم ...موفق باشید

پگاه و شهرزاد

سلام الميرای عزيز :‌خيلی خوشحال شدم که تو رو ديدم !!! خيلی ممنون از اين که به ما سر مي زنی ! من هم آپ ديت کردم !!! اما آپ ديتی که فکر نمی کنم کسی حوصله ی خوندنش و داشته باشه ! منتظرم ! موفق باشی هميشه ! راستی تو من و در ياهو اد کردی ؟!‌

ساناز

الميرای گلم خواستم سری بهت بزنم. از اين بازديد لذت بردم. سکان مهتاب در دستان تو