خنده/توهم!

توهم! (۴ ارديبهشت)

حرفي بزن ، چيزي بگو، شعري فراهم كن ، روي غزلهاي مرا كم كن

گاهي همين كه بدانم اصلا مهم نيستم هم كافي است!…

دوباره شبيه گذشته هاي ديوانگي هايم مي شوم!

جلوي آينه مي ايستم‏‏، با خودم حرف مي زنم ،

مي خندم ، گريه مي كنم،

بعد دوباره به اينهمه گريه ام، مي خندم، مثل تو!

باخودم حرف مي زنم، خودم را مي زنم ،

خودم را مي زنم و مي خندم ، سكوت مي كنم ،

به آنچه بر اين خود بيچاره ام گذشته است مي خندم.

خودم را نگاه مي كنم ،

از نگاه خسته ام ، از اينهمه فرسودگي گريه ام مي گيرد.

گريه مي كنم و خودم را مي زنم ،آنقدر مي زنم كه گريه ام بند نيايد.

براي همه كارهاي نكرده و كرده خودم را مي زنم،

براي حرفهاي نگفته و گفته ،

براي اينهمه بغض نتركيده ، براي آدمهاي رفته، خودم را مي زنم .

بعد بي حال روي تخت مي افتم،

دستم براي آخرين ضربه هايي كه

هنوز دوست دارم به صورتم بزنم، جان ندارد، بالا نمي آيد.

بي حال روي تخت مي افتم و سكوت مي كنم،

سكوت مي كنم و به سقف نگاه مي كنم و

مثل آنوقتهايي كه نمي خواهم تو بداني،

سرم را در بالشم فرو مي كنم و گريه مي كنم ،

بلند بلند و با صدا،

با صداي بلند گريه مي كنم و نگران تمسخر هيچكس نيستم.

حالا، دلم گرفته . صاحب تمام واژه ها !

براي بيان دلگيريهايم ، براي اينهمه دلتنگي ام واژه اي بساز ، شعري بگو…

بگو دلتنگت كه مي شوم جلوي كدام آينه بايد خودم را بزنم؟!

يك بار ديگر مرا بانو صدا كن…

دلم براي بانو بودنهايم تنگ شده…

هنوز صبورم…

براي داشتنت ،

براي اينكه به سرت نزند بروي وديگرپيدا نشوي!

براي اينكه بداني تو قادري كه رفته ها را بازگرداني ، اگر كه بايد بيايند

براي اينكه بداني هنوز صبورم ، بلند مي شوم،

دست و صورتم را مي شويم، سرم را بلند مي كنم، خودم را نگاه مي كنم …

نه! هنوز صبورم انگار…

ا.آ

 

دلتنگت كه مي شوم دروغ نمي توانم بگويم!

دلتنگي را پنهان مي شود كرد،فراموشش كه نمي توانم بكنم!

اينهمه سالهاي خواندن اين درسهايم هنوز تلقين را به من نياموخته!

دلتنگت كه مي شوم به صداي تو پناه مي آورم ،

 وقتی هميشه چراغ راهي، گم كه نمي توانم بشوم!

دلتنگت كه مي شوم ، به دادم اگر نرسي ، اينهمه شب ضجه را كجا ببرم؟

اصلا بيا ديگر دلتنگ هم نشويم! تو مي تواني؟ نمي دانم! من مي توانم!

دروغ گفتم!

و تو مي داني دروغگوي خوبي نيستم!

حتي از پشت اينهمه سيم و بي سيم و اين راه دور!

انگار دلتنگي را در صدايم مي شود ديد،

در بغضي آرام مي شود فهميد!

نه! دروغگوي خوبي نخواهم شد!!

دلتنگت كه مي شوم مي روم عروسكهاي هميشه به هم چسبيده ام را كه

يادگاري خودت بود نگاه مي كنم، به تو نمي گويم،

و فكر مي كنم از عروسكهايم هم كمترم!

دلتنگت كه مي شوم پا روي قلبم مي گذارم…

ا.آ

(براي اينهمه خبر بد كه شنيده ام و نمي گويم ، فقط دعا كنيد ‏ ‏، براي رفته ها طلب آمرزش و براي مريضها دعا كنيد‏ ‏ …‏)

 

و يك ترانه خوب از يك دوست خوب كه وصف حال اين روزهاي من است!

 

                                              ...توهم...

 

                  خواب نارنجي بود نه سياه و نه سفيد

                               چشم من دريا بود كه به خوابت نرسيد

 

                 خواب نارنجي بود تو ولي انابي

                             روي خطي سطحي عمق عشقي آبي

 

  با تو ترسم مي ريخت تا تو ترسم بودي

  آه! تو يك بغضِ گنگ مبهم بودي

 

       با تو از اين وحشي حادثه كم مي شد

       دلهره پر مي زد شعر نم نم مي شد

 

                         با تو مي شد ، مي شد با تو، تا تو، پرواز

                  تو ولي وا دادي از شروع ، از آغاز

 

          خواب نارنجي بود من چرا بيدارم؟

                 شكل تب بود اين شعر من توهم دارم

(ميثم يوسفي)

با ميثم يوسفي عزيزم و ترانه هايش مي توانيد اينجا بيشتر آشنا شويد:

http://meisam13.persianblog.ir/

 

اين پست را اينجا گذاشتم چون طی يک اشتباه اين متن با ۲۵پيام را پاک کردم! و از صفحه مديريت واينجا پاک شد!

اين پست در ۴ ارديبهشت نوشته شده بود در وبلاگم!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خنده!

رو آينه ام خط مي كشم! از اين هميشه خسته،خسته ام!

از اينهمه ســكوت بد ! از اين همه نــــگفته ، خسته ام!

 

از خنده هاي زوركيش! ازبغض وگريه هاش فراري ام!

واســــــه شكستنــش تو فــكر يه تصمــيم انتـــحاري ام!

 

آينه از من چي مي خواي؟ ديگه حرفي ندارم بزنم

مي خوام كه از اينجا برم فقط تو فكر از تو بردنم

 

آره! مي خوام بــهــت نشــون بـدم خنديــدن و خوب بلدم

مي خوام از پشت جيوه چشات خودم رو بهت نشون بدم

 

آينه بازنده تويي ! دارم مي رم كه باز خودم بشم !

رو رنگ تلخ صورتم هميشه طرح لبخند بكشــم!

 

روآينه ام خط مي كشم! دنبال يه طرح نوام!

دنبال عكس چشات تو چشمامم، دنبال توام!

 

روآينه ام خط مي كشم! ازاين هميشه خسته،خسته ام!

از اين همه ســكوت بد از اينـــهمه نگفــته خســته ام!

ا.آ

ـــــــــــــــــــــــــــــ

 

مي خواهم باشم! براي چشمانت! كه ستاره شبهاي تاريك من است!

براي شنيدن خنده هايت ، براي تصور آينده هاي هنوز نيامده!

آينده هايي كه هرگز نخواهند آمد و فقط در تصور ما شيرين است!

چه فرق مي كند؟ چه واقعي چه تصور!

خنده هاي توست كه دلهره هاي هميشه ام را مي ربايد!

مي ربايد و از همه حس ها آنچه به من برمي گرداني شادي و آرامش است…بخند!

 به خاطر كودكاني كه امشب در هر جايي از دنيا متولد شده اند.

تو كه مي خندي ، زمين آبستن كودكاني از جنس لبخند مي شود!

كودك كه باشي به خاطر كودكان كه بخندي

به كودك بودنهاشان كه مي خندي زيبا مي شوي .

بعد بشين در گوشه اي خلوت از تنهايي هايت شعرهايم را بخوان و باورم كن.

مرا و عشقم را! آنوقت ايمان دارم كه از اين بيشتر شاعر مي شوي!

كودكي اگر كه كرده باشي

اگر كه چهار دست و پا در آفتاب روي خاكهاي حياط رفته باشي!!!!! و

به ريش دنيا خنديده باشي! و رفته باشي ،

به اينهمه قصاوت كه خنديده باشي

آنوقت حتما شاعر مي شوي!كودكي اگر كه كرده باشي…

مي خواهم بمانم ! ماندنم گران اگر كه تمام شود حتي!

دارم كودكي هايم را به ياد مي آورم!

تو كه مي خندي جهان به زيبايي لبخند حقيقي كودكيهايم مي شود…

كودكي نكرده ام، سالهاست. حالا كه مي تواني ،

حالا كه فقط تو مي تواني بخندانيم ، بخند كه دارم باز ميگردم به كودكي…

به روزهاي خنده هاي واقعي ، به روزهاي مهربانيهاي بي مهابا،

به آن روزهايي كه هنوز جدايي را نمي دانستم كه چيست…

چه اهميت دارد كه كودكي كرده باشم يا نه، چه اهميت دارد؟

تو كه باشي تو كه مي خندي دوباره كودك مي شوم… .

بخند…با من …براي من…همين!

هنوز دوستت دارم و هنوز همين براي ادامه حياتم كفايت مي كند…

 

ا.آ

به جبران گريستنهای پست قبلی حالا بخنديم...!!

برای خنده های شما نوشتم که از گريستن فرار کنيم!خنده هاتان را دوست دارم..

 

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثم یوسفی

ديگه هيچکس ب التماس هم نمی خنده. چه برسه به تهديد. خيليها يادشون رفته خنده ای هم هست...(چقدر راحت می شه اين مدلی حرف زد.به همون راحتی که می شه گفت دنيا خيلی زيباست و همه می خندن و راضی...) اما اينا مهم نيست. مهم اينه که اونايی که بايد بخندن. اونايی که بايد! خب از اونايی که بايد بودن که التماسشون کردم. تهديد هم کردم. فقط برای لحظه ای خنديدن.چون خنده ی ممتد ممکن نيست برای ما. از بس درد هست و بغض.نه؟! ولی برای اينکه بخندانيم بايد بخنديم.حتی دروغکی.تا همه بخندن.همون کودکانی که نان خنده هم کم دارن حتی. تا با هم به خوشبختيشون بخنديم. پس بخند. فقط بخند. من و شاعر چشمهات عوضت گريه می کنيم. تو فقط بخند!

مهرداد

سلام الميراجونم.می دونی هميشه فکر می کنم که من حتی اگه پر غصه ترین باشم باید خندون نشون بدم.شاید خنده من امید رو در کسی زنده کنه .اما این خندوندن نباید با غفلت همراه شه و نذاره که ما به همون دردی که اون دفه نوشته بودی همون درد واگیر بی تفاوتی دچار شیم و فقط به فکر خودمون باشیم. درباره کودکی نوشتی زیباترین چیزی که تا حالا تجربه کردم همون مهربونیهای بی محاباست.هنوز هم وقتی خنده کودکی رو می بینم حتی اگه خسته ترین باشم و پر غصه ترین دوباره جون می گیرم.کودکی جز فرشته بودن نیست.کاش میشد همه ما همون فرشته ها باقی می موندیم.دعا کنیم که همیشه کودک بمونیم .همونجور پاک.

مريم!

شعر اولش که بيشتر از خنده خنده ی زورکيه ! آدم جای اينکه شاد شه بدتر دلش پر پر ميشه ! هـــــــــــــــــــــــــــــــــي ! چی بگم آخه ؟ فقط خوشحالم که دوباره پيغوم شاعر چشمات رو ميبينم !‌ موفق باشي و هميشه همراه خنده های کودکی !

keyvan

سلام الميرا جان واقعا که بی نظيری .جای هيچ صحبتی برای هيچ کس نميمونه جز اينکه از شما تشکر کنيم. من واقعا از شما ممنونم که این همه ذوق هنری در رشته های مختلف داری ولی در عين حال در نهايت تواضع با افراد (بخصوص من) برخورد ميکنی برات آرزوی موفقیت هر چه بیشتر دارم و امیدوارم شاهد پیشرفت شما باشم. (من هميشه ميدونستم که چقدر خوب هستی اما حالا بيشتر فهميدم*-: )

الميرا

ا ! مريم جونم آخر اون شعره که من درست شدم، زدم اون آدمه که زورکی می خنده رو کشتم که!!! بخند ديگه خانمی!!

الميرا

مهرداد جان من هرگز اون حرفهای تو پست قبليم يادم نمی ره و نرفته و نخواهد رفت هميشه خود شخصيم رو از خود اجتماعی جدا می کنم با اينکه در هردو يکی هستم اما لازمه برای رسيدن به اون آرمانها برای داشتن اون گريه ها بخنديم تا انرژی گريه داشته باشيم و گريه ها تازه باشن ،هرچيزی در کنار متضادش معنا ميگيره و باید به اونها هم خنده هدیه داد...ممنونم...

از جشنواره وبلاگ

با سلام وبلاگ شما جز 50 وبلاگ برگزيده ذخيره مي باشد خواهشمندم آمادگي خود را جهت شرکت در جشنواره با شماره تلفنهاي 08118250812-09183133598-09183139025 اعلام کنيد تا براي تکميل ظرفيت با شما تماس بگيريم ...ضمنا براي اطلاعات بيشتر با شماره تلفن هاي مذکور تماس بگيريد...

مهرداد

سلام.الميرا جون.خوبی؟خوشحال شدم اين کامنت پایینی رو دیدم .بالاخره کار خوب یه جا خودشو نشون میده.ایشالا مقام بیاری ما هم پز بدیم که جز خواننده های ثابت شعرات بودیم.موفق باشی

محمد

سلام...شرمنده اگه سر نزدم...ديگه يه مدتی هست که امتحانای ميان ترم از راه رسيدن... خنده چيز عجيبيه.هيچ وقت نمی تونم فرامشش کنم.حتی يه وقت تو ناراحتيام هم بازم خنده رو از خودم جدا نمی کنم.

parvin

خوبی عزيزم .دلم ميخواد هميشه شاد ببينمت.خوبم !مرسی از شعرای قشنگت.