پنجره ام گمت کرد!من اما نه...

به سراغ من اگر آمدي،براي من اي مهربان ،چراغ بياور

و يك دريچه كه از آن به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم.

( بانو فروغ فرخزاد)

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پنجره ام را باد برد!

در آخرين هجوم طوفان عشق!

پنجره ام را ،

كه دريچه اي بود براي ديدن باران! براي ديدن پرندگاني كه

اسيربودن درضميرآنها نيست ، براي ديدن تو…

پنجره ام را باد برد!

وقتي كه هنوز پشت آن ، منتظر چشمهاي تو بودم،

وقتي كه پنجره هر روز باز و بسته شد،

هي باز و هي بسته و من درست پشت همين پنجره،

در انتظار لبخند تو مردم و تو نيامدي!

پنجره ام را باد برد!

وقتي كه خيلي سرد نبود ،

وقتي كه صداي پرندگان هنوز مي آمد ،

وقتي كه تو نبودي!

وقتي كه پنجره ام روي دست باد مي رفت، تو كجا بودي؟

كدام خواب را مي گشتي؟! خواب كدام خاطره را بغل كرده بودي؟

واي پنجره ام ! پنجره ام را باد برد!

و تو در خواب بودي!!

مرا باد برد و تو در خواب بودي ، چشمان مرا ، روياهايم را باد برد،

از همين قاب خاليه بي پنجره…

تو كه نيستي پنجره هايم از بيم فروريختن لبريزند،

پنجره ام را باد برد ، تا ديوار من فرو نريخته است با من باش ،

به فكر من و پنجره هاي دلم باش…

پنجره ام را باد برد…

ا.آ

حسي شبيه يك پنجره بسته در من است

حسي كه رفته رفته ديوار مي شود…

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گمت كرده بودم!

دير زماني بود كه گمت كرده بودم ،

لا به لاي اينهمه شعر و كاغد و خواب!! و خاطره…

ميان اينهمه شب گريه، ميان اينهمه چشم…

مثل تو!، اين من سر به هوا ميان اينهمه نگاه گمت كردم!

كي دستم را رها كردي ، در كدام خيابان جا ماندي ،

كجاي قصه خوابهايت بود كه گمت كردم ، نمي دانم!

كجا بود آخرين باري كه به گريستنهايم خنديدي و

بعد من گم شدم، گمت كردم؟!

چرا مي گذاري كه گمت كنم؟ كه دلتنگ صدايت بشوم و

خودم را به در دو ديوار بزنم!

چرا هي گم مي شوي؟ پيدا بودي ، بعد از آنكه من گمت شدم ، گمت كردم!

چرا چشمانت را مي بندي ، به روي اينهمه واژه و سكوت و اشك؟

به روي خنده هايم حتي كه صداي زندگي آرامت بود؟

گمت كردم! ميان اينهمه دلتنگي و گمم كردي!

گمم كردي ميان اينهمه روزمرگي و اينهمه خواب وخستگي!

گمم كردي وقتي كه مي توانستم خستگيهايت را فراري بدهم،

وقتي كه خواب بودي!

گمم كردي ، دستم را رها كردي ، در خيابان ماندم،

وقتي كه نيازمند تو بودم، نيازمند صدايت حتي كه

گوشم را از اينهمه ناله و فغان و فرياد خالي كند، گمم كردي!

حالا داري پيدا مي شوي ،نه! دارم پيدايت مي كنم!

دارم پيدا مي شوم!

ميان اينهمه شعر و كاغذ وخواب و خاطره…

ديگر گمت نمي كنم! اما مي دانم كه هميشه گمم مي كني ،

كه آخر گمم مي كني و من مي مانم و خيابان خالي و دستي كه به دنبال دست توست…

 

ا.آ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

           و يك ترانه از يك دوست خيلی خيلی خوب و يك ترانه سراي خيلي خوب…

 

گمــت كردم تو چـيــن دامـن شــب

تواين پس كوچه هاي گنگ بي لب

گمــت كردم من امشـب زير بارون

تو تنـهــايي سر سـخـت زمـســتون

 

نــگاه آخرت مـثل يه خـنـجر

نـشسته تو گلوي عاشــق من

بذارازعطر لبخــندت بميـرم

بذاريادم بره اين دل شكستن

 

بـذاريــادم بره چشــماي خيــست

كه شـهرخاطراتو زير و رو كرد

كجا بايد به يادت گريـه سـر داد؟

كجا بايد صداتـو جـستــجو كرد؟

 

هــنـوز خوش بـاورم مثل گذشـته

تـو فـكـر پوچ شــايـد ديــدن تــو

تــمـام آرزوي ايـــن ترانـــه

دوباره ديــدن و بويــيـدن تو

 

گمــت كردم تو چــيـن دامـن شـــب

تو اين پس كوچه هاي گنگ بي لب

گمــت كردم من امشـب زير بارون

تو تنـهــايي سر سـخـت زمـســتون

 

حسن عليشيري/ مي بوسمت اي ماه! / صفحه70

 

روزهاتان لبريززلالی اين باران بهاری!

/ 25 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد

المیرایی ببین باز به من حس میده شعرات.من هر کار ی می کنم بی وزن باشه مثه تو کارام نمیشه اما این دفعه مثل اینکه یه خورده تونستم.هر چند نمی دونم این نوشته حسش از تو بود یا پنجره.! خیلی پسندیدم این دفعه کارت رو .چن ماه پیش گفته بودم کارات روز به روز دارن بهتر میشن الان باید بگم روز به روز دارن حرفه ای تر میشن.خب شاعر هستی دیگه .عاشق بمون.

elmira

مهرداد جانم: ۱)از تعريفت ممنونم۲)اميدوارم که بهتر هم بشه۳)کارت خيلی زيبا بود اونقدر هم زيبا بود که همش منتظر بودم تموم بشه ببينم کار کيه!موفق باشی گلم...برای کتابها هم حتما اطلاعات بيشتری می دم بهت ببخشيد که دير شد اين روزها خيلی به هم ريخته ام...

بامداد بامداد

کجا بايد صداتو جستجو کرد ! همه چيز زيبا بود !!! پس ديگه باقی کامنت ها رو تکرار نمی کنم ! چون معمولا تکرار رو دوست ندارم ! بابت اين تاخير هم معذرت می خوام ! اميدوارم حست که شبیه پنجره ست هیچ وقت ديوار نشه ! يعنی اميدوارم هيچ پنجره ای ديوار نشه !!! شاد باشی ! لا اقل شاد تر از حالا !

پگاه و شهرزاد

سلام الميرا جان:‌خيلی وبلاگ زيبايی دااااااری... مخصوصا نوشته هات منو ياده يغما می ندازه مخصوصا آخرین نوشته ات ... به ما سر بزنی خوشحال ميشيم موفق و شاد چون هميشه باشی

حسين ن‍ژاد

و يک پنجره که از آن به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت بنگرم!

عاطفه

سلام.پنجره را در آغوش بگير تا...

پگاه و شهرزاد

سلاممممممممممم ‌: امانت عشق آپ شده ... سر بزنی خوشحال ميشيم در ضمن ممنون که به وبلاگمون سر زدی !!! موفق باشی چون همیشه

**مهدي---~~~**دفتــــــر عشق**

از ميان تمامي نواهاي زميني نوايي كه به دورترين نقطه در آسمان راه مي يابد موسيقي موزون قلب عاشق است. موفق باشي.