کابوس در کابوس!

 

 

من سردمه بی دستات

دستاتو نگیر از من

می ترسم از این کابوس

می میرم از این مردن

(المیرا آقازاده)

 

 

سردمه!

تقویم روی میز می گه که باید سردم باشه!

سرم رو از روی زانوهام که دو دستی چسبیدمشون بلند می کنم و

توی نور کم شمعهای اتاق، یه بار دیگه وسط اتاقم رو نگاه می کنم...

آره! درسته! هنوز همونجاست...

یه گودال خیلی بزرگ! درست وسط اتاقمه...

درست یادم نیست کی، یعنی نمی خوام که یادم بیاد کی،

این بمب افتاد این وسط!؟

یادمه که تا قبل از افتادنش همه چی خوب بود، اما قبلش هوا سرد شد،

خیلی سرد و من بدون اینکه بفهمم چی قراره بشه فقط لرزیده بودم.

بعد درست توی همون سرمای مسخره که هنوز فکرش باعث می شه سرما بخورم،وقتی برگشتم خونه

این بمب افتاد اینجا...

سقف اتاق سالمه اما این،درست وسط اتاق منه و عمقشم خیلی زیاده...

تا حالا جرات نکردم توی این گودال رو ببینم...

خب!سرم رو از روی زانوهام بلند کردم ، جرات کردم که یه کم جا به جا بشم،

آروم خودمو به جلو هل می دم و پاهام رو از روی تخت کنار دیوار می ذارم پایین...

فاصله ی پای من تا اون گودال لعنتی زیاد نیست، یه کم می ترسم اما واسه یه بارم که شده می خوام

ته شو ببینم... دستامو به لبه ی تخت می گیرم و بلند مشم،

وای! یعنی ممکنه چی ببینم؟نکنه یه عالمه تمساح توی مواد مذاب منتظر باشن،

تا من سرم رو ببرم به سمت اون گودال و منو بکشن پایین؟

چند بار خوابشونو دیدم...

اما عیبی نداره! یه کم می رم به سمت بالای تخت تا بتونم دستمو به یه جا بگیرم،

اینکارو می کنم و قبل از اینکه اون تورو نگاه کنم چشمامو می بندم و با خودم می گم:

کاش تو اون پایین بودی و بهم می گفتی نترس! بیا پایین! و دستاتو دراز می کردی و منو می بردی اون پایین!

بعد اون پایین یه دنیای قشنگ بود و من از اینکه توی اون دنیا با تو هستم می تونستم چقدر خوشحال باشم!

چشمامو باز می کنم... الآن وقت رویا بافتن نیست... هنوز سرده و من می ترسم که با جهنم رو به رو بشم...

من مطمئنم اگه هرچی به جز تو اون پایین باشه من می ترسم...

پایین و نگاه می کنم و یه جیغ بلند می کشم...

-چیه؟

-من می ترسم! می ترسم...

-از چی؟

-از اون پایین!

-کدوم پایین؟

-نذار بیافتم،باشه؟ تورو خدا نذار بیافتم!!!

-...

-تو که نمی خوای بذاری من بیافتم؟ مگه نه؟ تو گفتی دوسم داری، مواظبمی،تو قول دادی،

نگو که به این قولتم نمی خوای عمل کنی، تو قول دادی همیشه باشی...

-گریه نکن! من که اینجام....پایین چیه؟ بازم کابوس دیدی؟ نترس! اینجوری گریه نکن، نلرز! من پیشتم...بگو از چی می ترسی آخه؟ بگو اون پایین چی بود؟ آخه چرا اینقدر کابوس می بینی؟

-پیشمی؟ نمی ری؟ تنهام نمی ذاری؟

-نه! هیچوقت! قول می دم! باور کن! ایندفعه هیچوقت، هیچ کجا نمی رم!

-خوبه! آره کابوس دیدم! اون پایین چیزی نبود، یعنی ندیدم اما ترسناک بود...

-فکرشم نکن عزیزم! من کنارتم تا هر وقت که تو بخوای...

......

 

-ببریمش دکتر؟

-نمی دونم...

-نترس دخترم ، خواب دیدی... آروم باش...

-بازم به قولش عمل نکرده، نه؟ رفته؟

-کی؟ خواب دیدی عزیزم... من و بابا پیشت هستیم... آروم باش...

-گفت نمی ره،نمی ذاره من بیافتم پایین... من تازه از خواب پریدم، اون قبلی کابوس بود، نه این...

-آروم باش عزیزم....

-اما...

-آروم باش عزیزم،بخواب...

ا.آ

 

 

 

تب دارم از این کابوس

حال منو می فهمی

تو بهبوحه ی هذیون

تو حرفمو می فهمی

(المیرا آقازاده)

 

به اين فکر می کنم که :

تا از دیروز  رد نشی ، نمی تونی به فردا برسی !  تو آسانسور ِ امروز گیر می کنی و هی تکرار می شی ! این یه قانون ِ مسخره ی واقعیه !

و اينکه: من به جمعه های نفرت انگيز فکر نمی کنم!

به شنبه هايی فکر می کنم که يه پنجره دارن برای ديدن زيبايی! برای ديدن اين پاييز... من نمی خوام مثل تقويمها باشم،زورگو و در گذر...نمی خوام فقط رد بشم، کمکم می کني، نه؟! 

**

تيتراژ آغاز سری جديد سريال طنز چارخونه با تغييراتی و ترانه ی من،اين روزها در حال پخش است. خوشحال می شوم اگر نظری داشتيد،بنويسيد برايم. البته کار خيلی ساده ايست همانطوری که سفارش گرفتم.چون کار روتين است و احتمالا نود شب ديگر پخش خواهد شد!! نيازی به اينکه لينکش را بگذارم نديدم.

***اضطراری(8/8/86)

دردهای من جامه نیستند تا ز تن درآورم

چامه و چکامه نیستند،تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند تا ز نای جان برآورم

دردهای من نگفتنی است...

دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست،درد مردم زمانه است...

مردمی که چین پوستینشان، مردمی که رنگ روی آستینشان، مردمی که نامهایشان،

جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند...

من ولی تمام استخوان بودنم،لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند...

انحنای روح من،شانه های خسته ی غرور من،تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است،

کتف گریه های بی بهانه ام،بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است...

دفتر مرا دست درد ورق می زند،شعر تازه ی مرا درد گفته است،درد هم شنفته است،

پس در این میانه من از چه حرف می زنم؟درد حرف نیست،درد نام دیگر من است،

من چگونه خویش را صدا کنم؟!...

(قیصر امین پور)

 

*رفت؟! به همین سادگی...

چقدر این کار قیصر امین پور را دوست دارم،به سختی بخشهایی از آن را انتخاب کردم...

چقدر بیشتر کارهایش را دوست داشتم و زندگی کرده بودم،چقدر از او و دانشجوی خوبش(مستانه پژوهش)

آموخته بودم...چقدر نوجوانی من از شعرهای او وآنچه می گفت بخوانم پر بود...چقدر جایش خالی ست...

 

 

 

 

/ 192 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرزاد

سلام الميرا جان وبلاگم به روز شده .... خيلی خوشحال ميشم در وبلاگم ، روی صفحه ی نخست کليک کن اميدوارم دوست داشته باشی

مسعود

سلام خانوم آقازاده. ممنون از محبتتون. منتظر يه پست جديد از شما هستم. بازم به من سر بزنيد ، خوشحال میشم. تا بعد...خدانگهدار

حسين متوليان

يعنی تو هنوزم برای منی که دلم برات يه ذره شده هيچ کلمه ای نداری؟... نميدونم چرا ميگن دلم تنگ شده...هيشکی نميگه لمسم واست تنگ شده...بوياييم برات تنگ شده...چشمم برات تنگ شده...ولی من همه جوره تنگم...برات...

حامد

سلام خانوم آقازاده... اميدوارم خوب باشی... خواستم بگن آپم

ندا كشاورز

سلام دوستم خوبی خانمیمن باز بروز شدم ... و منتظر نقد و نظر تو.. میگم داری کم کم به فصل میشی ااا

هستی(اندوه بی تو بودن)

سلام الميرای نازنين... همچنان منتظر يه نقد اساسی هستم ... به قول آقای نويری ... عقد های شديم لحظه هات ترانه ای مهربونم منتظرم تا هميشه....

فروزان مظفری

سلام خانم آقازاده عاشقانه های تلخ به روز شد منتظر حضور گرم و نظرات ارزشمندتون هستم

الهام

سلام الميرا خانوم نازنين ... از راهنماييهات بی نهايت ممنونم بازم بهم سر بزن

حميده بانو

دیونه تر از اونی هستم که دیوانه وار با تو باشم . . . به روز شدم . . . ........................... حتما بخون : از این که هروز با اتفاقات تازه ای روبه رو شم نه تنها لذتی نمیبرم بلکه هیجانی هم نصیبم نمیشه . . . امروز اتفاقات ِ تازه ای تو ی این دنیای مزخرف مجازی افتاد برام احمقانه است نه؟. . .نمیدونم کیه ؟ حتی نمیدونم چه خصومتی باهام داره که با اسم و لینکه من برای دوستای خوبم کامنتایی می زاره که خودم از خوندن اون حرفا یا شنیدنشون شرمم میشه . . . .......................................... منتظر نقد بی رحمانه هستم . . . منتظرم نمیذارید که ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رويا

اما نيامدی.......... در انتظار ما را غروب پشت غروبی دگر گذشت