سین هفتم...

 

 سین هفتم،سیب سرخی ست...

حسرتا که مرا دریغ از این سفره ی سنت،سروری نیست...

آری! بهاری دیگر آمده است،اما برای آن زمستان که گذشت نامی نیست...

(احمد شاملو)  

 چه روزها و چه لحظه ها که گذشتند،چه خنده ها که نکردیم و چه غصه ها که نخوردیم،

چه اشکهایی...و سال بالاخره تحویل شد...

شک ندارم که 86 به اندازه ی من خسته بود و باید می رفت... و رفت...

من ولی هنوز هستم...

شاید برای بار هزار و سیصد و هشتاد و هفتم است که

روی این کره ی مزخرف زندگی می کنم...

و هنوز معتقدم کسی به طرز احمقانه ای مرا تکرار می کند...

و من مسرانه در پی رد بی ستارگی ها هستم...ما باید ستاره داشته باشیم...

راستی،ستاره ی مرا ندیدی؟!...

ا.آ 

همیشه لحظه ی تحویل سال در زندگی ما ،لحظه ای ست شگرف!

خانه به تکاپوی عجیبی می افتد و شادی، بی وقفه با ماست...

مدتها بود دلم برای شادی اینچنین؛تنگ شده بود...

خوبم، بهتر از همه ی روزهایی که گذشتند...

ا.آ  

...حتی نمی بینی منم،یا که غبار پشت سر...

با اینهمه،کاری به جز دوست داشتن تو،من بلد نیستم

با من بدی کردی،ولی من،با تو بد نیستم...

(زویا زاکاریان)

  و تو علیرضای عزیزم،

هنوز بی حضور سبز تو، سین مهمی از هفت سین ما کم است،

اما چه غم، سال هشتم نبودنت رسیده است ،اما چه غم،

یادت و خاطرات خوب روزهای بودنت، و صدای مهربانت،

تاریخ ده هزارساله ی نوروز را در خانه ی ما زنده می کند،

از همین ده هزار کیلومتر فاصله،تا هفت سینهای آینده، زنده نگه می داردمان...

شک ندارم که نه خیلی دور، هفت سین زیبایی کنار تو خواهیم داشت... 

 ساقیا آمدن عید مبارک بادت                        وان مواعید که کردی مرود از یادت

در شگفتم که در این مدت ایام فراق                بر گرفتی دل و دل می دادت...

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست              جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت...

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح           ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت...    

تا پرشین بلاگ اشکالش رفع بشه هنوز برای کامنت گذاشتن باید از ساعت--:-- دو سانتیمتر تشریف ببرید پایین! تعداد کامنتها منو شرمنده می کنه که با این وضعیت هم اینهمه لطف دارید...ممنونم 

سال نو همه مبارک!

 

/ 33 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام درزی

سلام المیرای عزیزم دلم برات تنگ شده بود[قلب] نوشته هات مثل همیشه قشنگن دوست دارم همیشه شاد باشی و بهاری[گل]

شهرزاد

سلام المیرا جان برات یک کامنت نوشتم البته خصوصی ممنون میشم بخونی

پریا

[ماچ]

پریا

eli اون شعرمو که گفتی تغییرش دادم برات mail کردم[لبخند]

تابوت

باز هم عرض ادب و احترام سرکار خانوم چرا نمینویسند؟ [عصبانی]

ماندانا ابری

سلام المیرا خانم امیدوارم همیشه شاد باشید و خواستنی هایتان دست یافتنی ... جالبه اثرات شگرف تغییر پرشین بلاگ روی وبلاگتون[نیشخند]جادوئی شده به روزم ... می آین برای نظر ؟ ... منتظرم

هستی حکیمیان

سالهاست چمدانم را بسته ام ... به امید روزی که ... . . سلام امیلی قشنگم خوبی خانمی؟ دلم برات تنگ شده بود... خیلییییییییییی زیاد. چند وقتی نبودم تا بیام بخونمت... قشنگ بود و پر از هوای دلتنگی اما... همه چیز درست میشه .. اون جور که تو بخوای راستی... به روزم .. با یک ترانه قدیمی !! مثل همیشه منتظر حضورتون و نقدتون . با احترام و ارادت همیشگی... [ماچ][گل]

ونوس

عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن عشق يعني زنگ تكرار نگاه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن عشق يعني قطره بودن سوختن عشق يعني راهي دريا شدن هر چه هست اين عشق صد ها قلب صاف با حضورش ‌آبي و بي كينه است عشق يعني سبز بودن تا ابد عشق رنگ نقره آينه است تو گل گلدان قلب من شدي عشق شد يك برگ از گلدان تو در بهار آرزوها مي دهد ميوه هاي عاطفه چشمان تو چشمهايم باز باراني شدند قلبم اما گشت درياي ز عشق دل گذشت از كوچه هاي خاطره روح شد مضمون و معنايي ز عشق