آفتاب تابستانی!

ظهر دم کرده تابستانی بود!
با تو ، کنار تو ، دست در دست تو
خيابانهای آفتاب سوخته اين شهر را
با بوسه های قدمهامان زيبا می کرديم!
با تو بودن را لمس می کردم ، نه ،
با تو بودن را بلعيدم!
برای روزهای نبودنت عطر دستانت را
بوييدم و پنهان کردم...
گرم بود ، اما در کنار تو که راه می رفتم انگار
نسيم خنکی از سوی مهربانيهای تو می وزيد...
ا.آ
*‌**********
با توام سالار هزار ترانه و شعر و لبخند و عشق!
يادگار احساس پاک اينهمه سال!!
اينجا،سَمتِ من ، سَمتِ کودکی ست !
سمت يک نفر که هرچه دارد به قربانگاه عشق می آورد!
اگر که کودکی کرده باشی و کودکيهايت را زيسته باشی و
زندگيت شبيه خوابها و روياهايت باشد و حرفهايت
شبيه آنها ، آنوقت اگر که زير باران راه بروی و
شعرهايم را زمزمه کنی بی شک عاشق می شوی!!
ماه يا خورشيد ندارد! با توام! کورسويی دور اگر که باشی و
درخششی محو اگر که باشم!
روزگارم لبريز از تو باد!
زيستن با تو ، زيستن با عشق و مهربانی ست!
دوستت دارم ، و در عشق خويش ، همپای
تمام تازه های جهان پيش می رانم! تازه و سرشار!
هرم دستانت از آفتاب تابستانی هم گرم تر است!
و تو از همه چيز اين جهان دوست داشتنی تری!
ا.آ


/ 25 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
MOHAMMAD

حالم خیلی بده /....((با تو بودن را بلعيدم!/برای روزهای نبودنت عطر دستانت را/بوييدم و پنهان کردم...// )) اینجاش تلخ بود مثل من .....انگار که نفرین شده باشم///// در پناه حق

alireza

سلام عزيز وب زيبا و جالبی داری زيباتر می نويسی منم اپ کردم بيا اون ورا

کمند

الميرا جونم نگران نباش ۰۰ آهان ايناهام ۰۰سورو مورو گُنده ۰۰ ببين منظورت همون آفتاب شرقيه نه از اين آفتاب تابستونه ۰۰ بابا اينقدر آفتاب آفتاب نکنيد بعد يهو عاشقتون ميشما ۰۰ اينجاش با حال بود الميرا جونم (( ماه يا خورشيد ندارد! با توام! کورسويی دور اگر که باشی و درخششی محو اگر که باشم! روزگارم لبريز از تو باد!)) میگم قرار این شعرت رو بدزدم ۰۰نه اینکه دست به جیبم یکه ۰۰ حرف نداره ۰۰اونم تو شعر دزدی ۰۰ اونم از این قبیل اشعار ۰۰ دارمت ۰۰واقعا نوشته ات حرف نداشت ۰۰من حالشو بردم به قول بعضیا که میگن برو حالشو ببر ( فتحعلی اویسی ) نه هاااااااااا۰۰ کمندی ۰۰

lomex

سلام...اگه اپ کردی ما رو بيخبر نزاریاااا...باشه؟؟؟

lomex

من آپيدم ولی کاش...

MOHAMMAD

سلام گلم من هنوز زنده ام ...ميبينی؟!

مريم !

دوباره سلام ! کجايی بابا ؟! نه بلاگ خودت نه مال ما ...! نه تو ... بقيه رو ميگم ... همه ی مهمونای poem خونه ي مريم بي وفا شدن ! البته به جز lomex! چرا ديگه سر نميزنين ؟ :( البته نميخوايم نيا ... حتما وقتت پره ! اما ديگه به اين وبلاگ خودت سر بزن جون مريمي گناه داره ! بازم ميام ! باباي !

**mehdi.daftareshgh**

salam aziz............ khoobi?........ khosh migzare?......... update kardam.......... montazere hozore hamishe sabzet hastam......... ya hagh....... ya ali.........

lomex

سلام مهربون...ممنون از لطفت..راستش ايکاش واسه اينه که ايکاش اون متنو تو وبلاگ نميذاشتم...چون دوس ندارم باعث ناراحتی کسی بشم....ولی خودم عاشق شعرای غم انگيز عاشقانه ام....همین......ميبينی که هميشه مينويسم--->شاد زی و آزاد<---- {چشمک}

armita

سلام الميرا جان چرا اپ نمی کنی؟راستی من اپ کردم خوشحال می شم نظرتو بدونم....موفق باشی و سبز